و بدی چیست؟

نفس کشیدن تا آخرین نفس
و بدی نکردن تا لحظه ی آخر
نیاز به اثبات این دین و آن مذهب و وجود آخرت ندارد.
همه ی گرفتاری آن جا رخ می نماید که هر کس "بدی" را مطابق میل خودش تعبیر می کند.

نگهدارنده

هوا تاریک
و
سنگستان
و
مو مست٬

قدح از دست مو افتاد و نشکست.
نگهدارنده اش نیکو نگه داشت٬
وگرنه صد قدح نفتاده بشکست.
(بابا طاهر)

بهار

آب زنید راه را
               هین که نگار می رسد.
مژده دهید باغ را
               این که بهار می رسد.            (مولوی)

سختی و راحتی

پشت هر سختی، یک راحتی است.

گل

باید پذیرفت
هر باغبانی
روزی گلی را
از شاخه چیده است.

شاد یا غمگین

عید می آید و من شاد ولی غمگینم

شاد از آمدن سالی نو

و غمین از گذر عمر و نیاموختن از آن چه گذشت 

بعد 53 سال.

سرو آزاد

داشتم فکر می کردم چرا به سرو صفت "آزاد" می دهند. در این بیت سعدی برایم روشن شد:

گرت ز دست برآید چو نخل باش کریم
ورت ز دست نیاید چو سرو باش آزاد

سوال اضافی

فردا چه می شود؟
با این سوال
امروز از دست می رود.

مکان ساکت

a well-managed plant, is a quiet place.1

کارخانه ای با مدیریت خوب مکانی ساکت است.

(از کتاب مدیر تاثیرگذار اثر دروکر)

برف

امشب برف آمد. هنوز هم دارد می بارد.

گوساله

" بهزیستی نوشته بود:
               شیر مادر٬ مهر مادر٬ جانشین ندارد.
         شیر مادر نخورده٬ مهر مادر پرداخت شد.
              پدر یک گاو خرید
              و من بزرگ شدم.
      اما هیچ کس حقیقت مرا نشناخت.
      جز معلم عزیز ریاضی ام که همیشه می گفت:
                     گوساله بتمرگ! "

(از زنده یاد حسین پناهی)

نمره ی فرزانگی

اگر می شد از همه سوال الف را پرسید و از روی پاسخ اش فهمید که نمره ی فرزانگی اش در نظر و عمل چند است٬ عالی می شد.
نمره ی فرزانگی چیزی فراتر از هوش است. اخلاقی بودن هم در آن مستتر است.

ساده باید زیست

باید از پیچیدگی پرهیخت
دید مشکل را
ولی در سادگی آویخت
ساده باید زیست.

(ترجمه ی قسمتی از شعر هنری دیوید ثورو)

ساده زیستن

مشغله ها را کاهش دهید.
دو سه تا موضوع کافی است.

تعداد مشکلات را به میزانی کاهش دهید که با انگشتان دست قابل شمارش باشد.

(بر گرفته از شعری به نام "ساده زیستن" اثر هنری دیوید ثورو)

تمسک به مثال

تمثیل چیزی را روشن نمی کنه٬ درسته ولی باعث میشه آدم احساس کنه تو خونه ی خودشه.
(زیگموند فروید)

بحران و آرامش

یک کارخانه با مدیریت خوب جایی ساکت است. جایی است که بحران ها پیش بینی شده و به امری معمولی (روتین) تبدیل شده است.

(از کتاب مدیر تاثیرگذار نوشته پیتر اف. دروکر)

پارادوکس ترس و آموختن

گاه خسته هستیم. احساس می کنیم که دیگران دستمان می اندازند. به خود اعتماد نداریم. در این موقع در حال آموختنیم و این غنیمت است.

یک جمله کوتاه

به شدت بچه ی ناشادی بودم...خانواده ی فقیر و مادری وحشتناک...در کتابخانه ها رشد کردم بدون داشتن دوستی. با این دوران کودکی ٬ تعجب است که آدمی با اختلال روانی بار نیامدم.

                                  (آبراهام مازلو ۱۹۰۸-۱۹۷۰ استاد روانشناسی)

حکایت چشم تنگ دنیادوست

بازرگانی را شنیدم که ۱۵۰ شتر بار داشت و ۴۰ بنده ی خدمت کار. شبی در جزیره ی کیش مرا به حجره ی خویش آورد. همه شب٬ نیازمند از سخن های پریشان گفتن
که فلان انبازم به ترکستان و فلان بضاعت به هندوستان است.
 و این قباله ی فلان زمین است.
و فلان چیز را فلان ضمین.
گاه گفتی : خاطر اسکندریه دارم
                                            که هوایی خوش است.
باز گفتی : نه٬
                    که دریای مغرب مشوّش است.
سعدیا سفری دیگر در پیش است٬
اگر آن کرده شود بقیت عمر خویش به گوشه ای بنشینم.
گفتم : آن کدام سفر است؟
گفت: گوگرد پارسی خواهم بردن به چین
         که شنیدم قیمتی عظیم دارد
         و از آن جا کاسه ی چینی به روم آرم
         و دیبای رومی به هند
         و فولاد هندی به حلب
         و آبگینه حلبی به یمن
         و برد یمانی به پارس
و زان سپس ترک تجارت کنم. و به دکانی بنشینم.
انصاف از این ماخولیا چندان فرو گفت که بیش طاقت گفتن اش نماند.
گفت : ای سعدی! تو هم سخنی بگوی
                           از آن ها که دیده ای و شنیده.
گفتم:
             آن شنیدستی که در اقصای غور/ بار سالاری بیفتاد از ستور
            گفت: چشم تنگ دنیادوست را / یا قناعت پر کند یا خاک گور
                                 (گلستان سعدی)