بهرام بیضایی
چند روز پیش بهرام بیضایی درگذشت. کتاب گزینه اشعار یدالله رویایی را باز کردم شعری بود که به بهرام بیضایی تقدیم کرده بود. اینکه تصادفی این صفحه آمد برایم عجیب بود.
مرگ را کو همتی تا جان من
بشکند زندان تن را پر غرور
دست ما و موج سنگین هلاک
خون ما و آب دریاهای دور
خون ما و آب دریاهای دور
گر زمانی ماهی بی تاب رود
بگذرد بر بستر شن های داغ
گندم از شوراب روید گل ز سنگ
خو بگیرد با غم پاییز باغ
آن زمان دل خسته بنشینیم لنگ
در خم ره بی که فریادی کنیم
خیمه برگیریم و زآن پس زندگی
خالی از سودای آزادی کنیم
خالی از سودای آزادی کنیم
+ نوشته شده در دوشنبه هشتم دی ۱۴۰۴ ساعت 14:42 توسط امیر
|