touch 2024

Touch (2024) فیلمی در مورد مرد جوانی است که پس از ترک دانشگاه به عنوان کارگر ظرفشو در یک رستوران ژاپنی در اسپانیا مشغول به کار می شود. او عاشق دختر صاحب رستوران می شود و با هم صاحب یک فرزند می شوند. با این حال، رستوران بسته می شود و خانواده به ژاپن بازمی گردند. سال‌ها بعد، به عنوان یک مرد مسن‌تر، قهرمان داستان به دنبال زن و فرزندش در ژاپن در طول همه‌گیری کووید می‌گردد و احساسات پیچیده عشق، از دست دادن و ارتباط مجدد را مرور می‌کند.فیلم "تماس" محصول 2024، شخصیت اصلی کریستوفر است، مردی که ناامید از زندگی خود، به عنوان یک ظرفشور در یک رستوران ژاپنی متعلق به تاکاهاشی سان مشغول به کار شد. در آنجا او عاشق میکو، دختر تاکاهاشی سان می شود. داستان بعداً به جستجوی کریستوفر برای میکو در ژاپن، سال‌ها پس از رابطه آنها، در طول همه‌گیری COVID-19 تغییر می‌کند. عنوان Touch نشان‌دهنده ارتباطات ظریف و صمیمی است که فیلم بررسی می‌کند - هم تماس احساسی و فیزیکی بین کریستوفر و میکو، و هم تماس استعاری گذشته آنها در زندگی کنونی کریستوفر. لحن فیلم ظریف است و مضامین خاطره، عشق و گذر زمان را بررسی می کند.

no comment

هر آن کاری که بلشویک‌ها از پیش بردند، از طریق «سپاهِ ضرورتاً بی رحم و منضبطِ رهایی بخش بشر» انجام شد. ... حقّا که این رهایی بخشی چه شکل عجیبی هم به خود گرفت! چون تاریخ مارکسیستی اهمیتی به چیزهایی مثلِ حقوق و فرایندِ قضایی نمی‌دهد. هابزبوم [مورخ چپ‌گرای انگلیسی] ضرورتی نمی‌بیند که به حکم 21 نوامبر 1917 لنین اشاره بکند، که دادگاه‌ها، نظام وکالت و حرفه‌های حقوق را ملغی کرد، و تنها سپرِ دفاعی‌ای را که مردم در برابرِ ارعاب و دستگیری‌های خودسرانه داشتند از آنها ستاند. هرچه باشد فقط بورژوازی به محکمه‌‌های قضایی رجوع می‌کرد و متوسل می‌شد و آن هم که به هر حال داشت به سمتِ «نابودی کامل» می رفت؛ و البته که به تأسیسِ چکا [نخستین پلیس امنیتی شوروی]، سلفِ کا.گ‌.ب، به دستِ لنین، و اعطای قدرتِ بی‌چون‌وچرای به کار بستنِ همه‌ی شیوه‌های تروریستی ممکن برای به نمایش گذاشتنِ اراده‌ی «توده‌ها» در برابرِ مردمی که فقط مردم بودند، اشاره‌ای نمی‌شود. از قحطی سالِ 1921 [هولودومور] هم حرفی به میان نمی‌آید، که یکی از سه قحطی عمدیِ ساخته‌ی دستِ بشر در اوایل تاریخ شوروی بود، که استالین از آن برای تحمیلِ اراده‌ی «توده‌ها» بر آن دهقانانِ سرکش اوکراینی که هنوز روحشان هم از این سرکش بودن خبر نداشت، بهره گرفت. ...[انگار] جرائم و جنایاتِ چپ‌ها هرگز واقعا جرم و جنایت نبوده‌اند، و در هر حال کسانی که آن‌ها را مرتکب می‌شوند یا کسانی که چشم بر آنها می‌بندند، همواره با احسنِ نیّات چنین می‌کنند!

راجر اسکروتن

فیلم .Umberto.D

امروز فیلم امبرتو.دی. را از ویتوریو دسیکا تماشا کردم. بسیار تاثیر گذار. از "چت" خواستم خلاصه ای در باره فیلم برایم بنویسد:

امبرتو دی. (1952) یک فیلم تأثیرگذار از جنبش نئورئالیسم ایتالیایی به کارگردانی ویتوریو دسیکا است. این فیلم داستان امبرتو دومنیکو فراری، یک کارمند بازنشسته دولت را روایت می‌کند که با حقوق بازنشستگی ناچیز خود در رم پس از جنگ جهانی دوم برای بقا تلاش می‌کند. او که با خطر اخراج از آپارتمانش و تنهایی دست و پنجه نرم می‌کند، تنها همراه واقعی‌اش سگ وفادارش، فلیک است. فیلم با همدردی عمیق، ناامیدی خاموش او و واقعیت‌های سخت فقر و پیری را به تصویر می‌کشد و شرایط انسانی را به شکل واقعی و بی‌پیرایه‌ای به نمایش می‌گذارد. امبرتو دی. به دلیل سادگی قدرتمند و عمق احساسی‌اش تحسین شده است.

براتیگان

صبح از خواب پا میشم. مطابق معمول به هنگام صرف صبحانه سری به چند سایت میزنم. سایت time.ir. عجب جمله قصار زیبایی گذاشته:

"اسکیموها همهٔ عمرشان را بین یخ‌ها سر می‌کنند اما هیچ تک‌واژه‌ای برای یخ ندارند."

ریچارد براتیگان

من قبلا داستان ماهی قزل آلای او را خوانده بودم ولی یادم نبود. روی اسمش کلیک کردم تا ببینم این جمله را در کجا نوشته. اصل جمله جالبه. چیزی که به ذهن من متبادرشد این بود که اسکیموها به این خاطر یخ را نمی بینند که در یخ مخاط اند. انسانها هم در خوشبختی غرق اند ولی اغلب آن را نمی بینند. اما حاصل آن کلیک مرا برد به ویکی پدیا که نوشته بود:

"نام اصلی

ریچارد گری براتیگان

زاده : ۳۰ ژانویهٔ ۱۹۳۵
تاکوما، ایالت واشینگتن

درگذشته: ۲۵ اکتبر ۱۹۸۴ (۴۹ سال)
بولیناس، شمال کالیفرنیا
خودکشی

پیشه : رمان‌نویس، شاعر، داستان کوتاه نویس

زمینه کاری : واقع‌گرایی جادویی، افسانه‌گری، کمدی سیاه، طنز

ملیت آمریکایی

سال‌های فعالیت پسانوگرایی

همسر(ها) ویرجینیا آدلر (۱۳ سال)
آکیکو (۲ سال)

فرزند(ان) ایانت و لانته

باد ما را خواهد برد

توصیفی مختصر توسط "چت" در باره فیلمی که امشب دیدم.

"فیلم «باد ما را خواهد برد» (the wind will carry us) یک فیلم ایرانی محصول سال ۱۹۹۹ به کارگردانی عباس کیارستمی است. داستان فیلم درباره مهندسی به نام بهزاد از تهران است که به یک روستای دورافتاده کردی سفر می‌کند به بهانه انجام یک تحقیق. در واقعیت، او منتظر مرگ یک زن مسن محلی است تا آیین‌های عزاداری روستا را مستند کند. با گذشت زمان، بهزاد با روستاییان ارتباط برقرار می‌کند و ریتم آرام و تأمل‌برانگیز زندگی در روستا با بی‌صبری و بی‌تفاوتی اولیه او در تضاد است.

عنوان «باد ما را خواهد برد» از شعری از فروغ فرخزاد، شاعر مشهور ایرانی، الهام گرفته شده است. این شعر به مضامینی چون ناپایداری، گذر زمان و گذرای بودن زندگی می‌پردازد؛ درست مانند خود فیلم. باد در اینجا نمادی از نیروهای ناپیدای طبیعت و سرنوشت است که زندگی انسان را شکل می‌دهند و آن را با خود می‌برند، همان‌طور که زندگی ناپایدار است و توسط زمان از بین می‌رود. عنوان فیلم بیانگر این ایده است که با وجود برنامه‌ها و خواسته‌های ما، همگی تحت تأثیر جریان طبیعی زندگی و مرگ قرار داریم."

آخرین فیلم اوزو یا عصر پاییزی

در باره Autumn Afternoon از چت پرسیدم چرا در این فیلم هنرپیشه همیشگی اوزو ستسوکو هارا بازی نکرده است. جواب داد:

"در فیلم عصر پاییزی (1962)، غیاب ستسوکو هارا، یکی از محبوب‌ترین بازیگران یاسوجیرو اوزو، قابل توجه است. ستسوکو هارا در چندین فیلم قبلی اوزو، از جمله داستان توکیو (1953)، بهار دیررس (1949)، و اوایل تابستان (1951)، نقشی مرکزی داشت و اغلب نقش دختر یا همسر وظیفه‌شناس را بازی می‌کرد.

تا زمانی که عصر پاییزی ساخته شد، هارا بازنشستگی خود از بازیگری را اعلام کرده بود. او پس از انتشار عصر پاییزی در سال 1963، در سن 43 سالگی از صنعت فیلم کناره‌گیری کرد. بازنشستگی او برای بسیاری غافلگیرکننده بود، زیرا همچنان در اوج دوران حرفه‌ای خود قرار داشت. هارا هرگز دلیل روشنی برای بازنشستگی خود ارائه نداد، که این امر منجر به گمانه‌زنی‌های زیادی شد. برخی معتقدند او نمی‌خواست در مقابل دوربین پیر شود، در حالی که دیگران پیشنهاد می‌کنند که او به دنبال یک زندگی خصوصی دور از دید عموم بوده است.

فیلم عصر پاییزی اوزو آخرین فیلم او بود، و اگرچه همان مضامین و احساساتی را دارد که هارا در آثار قبلی او تجسم کرده بود، غیاب او نشانگر تغییری مهم در آخرین اثر این کارگردان است."

4o

فیلم still walking

فیلم still walking را تماشا کردم. اولا کمی آهنگش کند است ولی در انتها حس خوبی در آدم ایجاد میکند. از chatGPT خواستم خلاصه ای بنویسد در وبلاگم بگذارم:

"فیلم «هنوز راه می‌روم» محصول سال 2008 ژاپن به کارگردانی هیروکازو کورئدا است، که در ساخت درام‌های خانوادگی صمیمی مهارت دارد. این فیلم درباره خانواده یوکویاما است که برای بزرگداشت پانزدهمین سالگرد مرگ غم‌انگیز پسر بزرگشان گرد هم می‌آیند. در طول یک روز، تنش‌ها و کینه‌های ناپیدا به سطح می‌آیند و پیچیدگی‌های روابط خانوادگی را آشکار می‌کنند. کارگردانی ظریف کورئدا، جزئیات زندگی روزمره را به تصویر می‌کشد و نشان می‌دهد که چگونه اندوه گذشته همچنان بر حال حاضر تأثیر می‌گذارد.

عنوان «هنوز راه می‌روم» بازتابی تأثیرگذار از ادامه مسیر زندگی این خانواده علی‌رغم فقدان‌شان است. این عنوان نشان می‌دهد که حتی با وجود رنجی که یوکویاماها متحمل شده‌اند، آن‌ها همچنان به پیشروی خود ادامه می‌دهند—هم از نظر فیزیکی و هم از نظر احساسی—و خاطرات، پشیمانی‌ها، و احساسات حل‌نشده‌شان را با خود حمل می‌کنند. عمل «راه رفتن» نمادی از پایداری آرام و ادامه‌دار زندگی است که مانند این خانواده، با وجود سنگینی گذشته ادامه دارد. این عنوان نه تنها معنای واقعی، بلکه معنای عمیقاً استعاری دارد و جستجوی فیلم درباره حافظه، زمان و پیوندهای پایدار خانوادگی را به خوبی به تصویر می‌کشد."

اواخر بهار

امشب فیلم "اواخر بهار" را از کارگردان شهیر اوزو ، تماشا کردم. از چت جی پی تی خواستم علت این نامگذاری را برایم توضیح دهد:

"

فیلم "اواخر بهار" (1949) ساخته یاسوجیرو اوزو یکی از آثار برجسته اوست و عنوان فیلم دارای معانی نمادین است که با مضامین و فضای احساسی فیلم در ارتباط است.

عنوان: "اواخر بهار"

عنوان فیلم به مرحله‌ای از زندگی یک فرد اشاره دارد، به‌ویژه زندگی شخصیت نوريكو. بهار اغلب با جوانی، رشد و شروع‌های جدید همراه است. مفهوم "اواخر بهار" نشان‌دهنده دوره‌ای از زندگی است که هنوز زیباست، اما در آستانه گذار به مرحله دیگری است. در مورد نوريكو، این به معنای رسیدن به سنی است که از او انتظار می‌رود از دختر مجردی که با پدرش زندگی می‌کند، به همسر و شاید مادر تبدیل شود.

هدف فیلم

موضوع اصلی "اواخر بهار" حول تنش بین خوشبختی شخصی و انتظارات اجتماعی می‌چرخد، به‌ویژه در ژاپن پس از جنگ. فیلم داستان نوريكو، یک زن جوان که با پدر بیوه‌اش به‌طور خوشبختی زندگی می‌کند را دنبال می‌کند. با وجود خوشبختی او، فشارهای اجتماعی و انتظارات او را به سمت ازدواج سوق می‌دهد، چیزی که در ابتدا از آن مقاومت می‌کند زیرا از زندگی کنونی و رابطه‌اش با پدرش لذت می‌برد.

فیلم به موارد زیر می‌پردازد:

  • پیوندهای خانوادگی: رابطه عمیق و محبت‌آمیز بین نوريكو و پدرش در مرکز داستان قرار دارد. پیوند آن‌ها لطیف و قوی است، اما جامعه اصرار دارد که این پیوند باید تغییر کند زیرا نوريكو به "اواخر بهار" زندگی‌اش می‌رسد.
  • تغییر و گذار: فیلم به اجتناب‌ناپذیری تغییرات اشاره دارد. مقاومت نوريكو در برابر ازدواج و ترک پدرش نشان‌دهنده تمایل او به حفظ آنچه آشنا و راحت است، اما روایت به آرامی او را به پذیرش تغییرات ضروری زندگی سوق می‌دهد.
  • فداکاری: هم نوريكو و هم پدرش فداکاری‌هایی انجام می‌دهند. نوريكو علی‌رغم رضایت از زندگی کنونی‌اش، به ازدواج رضایت می‌دهد، در حالی که پدرش به دروغ وانمود می‌کند که قصد ازدواج مجدد دارد تا او را به جلو رفتن در زندگی‌اش تشویق کند.

"اواخر بهار" یک فیلم آرام و درون‌نگر است که به‌صورت لطیفی به موضوعات جهانی خانواده، وظیفه و طبیعت تلخ و شیرین بزرگ شدن و ادامه دادن می‌پردازد."

داستان توکیو

امشب فیلم "داستان توکیو" را تماشا کردم. در گذشته دیده بودم ولی نفهمیده بودم. از چت جی پی تی خواستم خلاصه ای در باره فیلم بگه تا تو وبلاگم بذارم:

"فیلم "داستان توکیو" به کارگردانی یاسوجیرو اوزو، نگاهی عمیق به پویایی خانواده و تضاد نسل‌ها دارد. داستان فیلم درباره زوج سالخورده‌ای است که به توکیو سفر می‌کنند تا به فرزندان بالغ خود سر بزنند، اما در نهایت خود را نادیده گرفته‌شده و دور از فضای شلوغ و پرشتاب شهر می‌یابند. روایت زیرکانه و ماهرانه اوزو با حساسیت فوق‌العاده‌ای فاصله‌های عاطفی و پذیرش آرام شخصیت‌ها را به تصویر می‌کشد. روایت ساده و در عین حال عمیق فیلم، همراه با کارگردانی ظریف آن، "داستان توکیو" را به یک کلاسیک جاودانه تبدیل کرده که پیچیدگی‌های روابط خانوادگی را به زیبایی منعکس می‌کند.
در "داستان توکیو"، شخصیت‌ها با ظرافت و دقت عمیقی خلق شده‌اند که مضامین فیلم درباره خانواده و جدایی نسل‌ها را به تصویر می‌کشد. زوج سالخورده، شوکیشی و تومی هیریاما، با وقار و آرامشی خاص نشان داده می‌شوند که نماینده ارزش‌های سنتی و گذر زمان هستند. فرزندان آن‌ها، به ویژه شیگه و کوییچی، نشان‌دهنده زندگی‌های مدرن و پرمشغله‌ای هستند که منجر به فاصله عاطفی از والدینشان شده است. نوریکو، عروس بیوه آن‌ها، به عنوان دلسوزترین و توجه‌گرترین شخصیت، برجسته می‌شود و تضاد بین روابط خونی و خانواده انتخابی را نشان می‌دهد. هر شخصیت، از طریق اعمال و تعاملات محدودشان، به بررسی عشق، وظیفه و تغییرات ناگزیر ناشی از گذر زمان در این فیلم کمک می‌کند."

مختصری راجع به فیلم Nebraska

فیلم «نبراسکا» به کارگردانی الکساندر پین، نام خود را از ایالت نبراسکا در آمریکا گرفته است که نقش مهمی در داستان فیلم دارد. این فیلم داستان مردی سالخورده به نام وودی گرانت را دنبال می‌کند که باور دارد در یک قرعه‌کشی برنده یک میلیون دلار شده است و اصرار دارد از مونتانا به نبراسکا سفر کند تا جایزه‌اش را دریافت کند. در طول مسیر، فیلم به روابط او با خانواده‌اش، به‌ویژه پسرش که او را در این سفر همراهی می‌کند، می‌پردازد.

عنوان فیلم به سفر جغرافیایی و احساسی شخصیت‌ها اشاره دارد، به‌طوری که نبراسکا هم به‌عنوان مقصد واقعی و هم به‌عنوان نمادی از گذشته وودی، ریشه‌هایش و واقعیت‌های تلخ زندگی در منطقه غرب میانه آمریکا عمل می‌کند. همچنین فیلم‌برداری سیاه و سفید فیلم این ارتباط با منظره‌های نبراسکا را تقویت کرده و به آن احساسی بی‌زمان و نوستالژیک می‌دهد.