54

بسی رنج بردم به ۵۴ (پنجاه و چار)/ندانستم این را که چون است کار
(به تقلید از فردوسی حکیم)

خوبی کردن به مردم

امروز روی شیشه ایستگاه اتوبوس این بیت از سعدی را کسی نوشته بود: (به دلم نشست)

کسی نیک بیند به هر دو سرای / که نیکی رساند به خلق خدای

چی می شد

چی می شد اگر
قهر نبود/شب نبود/ توفان نبود/ سیل نبود/ غرور نبود/ دروغ نبود/ عوام فریبی نبود/ جهل نبود/ خرافه نبود/هیاهو  نبود/ فریاد نبود/ تزویر نبود/ ...
..آره اما اگر می شد چی می شد.

بودن و زیستن

ما برای بودن نیاز به دلیل داریم.حیوانات برای زیستن نیاز به دلیل دارند. ما هستیم٬ او می زید.

فردوسی حکیم

توانا بود
هر که دانا بود
ز دانش
دل پیر
برنا بود

خب حدود چند صد سال (هزار سال پیش) پیش فردوسی چنین سرود. قبل از سرودنش این ابیات نبودند. زندگی چقدر بعد از بوجود آمدن این شعر قابل تحمل تر است. هنر کارش همین است. و آدم دست اول کارش این.

زندگی را می گویم

باز یک شعر دگر می گویم
در دو کلمه باید حرفم را باز گویم:

قدر لحظه ها را بدانیم.
زندگی مجموعی خاطره هست
که برای من و تو هست عزیز
لیک در چشم کسی دیگر
هم چو یه حباب
لحظه ای هست
سپس می ترکد.

سخت بی بنیاد است.
زندگی را می گویم.

گمان یک غافل

من گمان می کردم
بودن
یعنی که همین
غافل از این که نمی دانستم
نیستی بود همین 
به امید روزی
که همه هستی من نیست شود
و همه نیستی ام هست شود

هزار و هشت صدو شصت و دومین درخواست کار!

امروز مطلبی را در خبرهای یاهو می خواندم که برایم جالب بود. خبر در باره ی خانم مدیری بود به نام مری کی کن که داشت پرچم آمریکا را بالای خانه اش می افراشت. موقعیت این خانم جالب توجه از این جهت بود که او سه ساله بیکار شده و ۱۸۶۲-مین درخواست کار را پر کرده و بر اساس قانون آمریکا بعد از ۹۹ هفته حق بیکاری اش هم قطع شده. بیشتر از دو کلمه شد. اما خداییش ما بودیم این قدر پیگیری می کردیم. قابل توجه این که ایشان ۵۶ سال دارن. یعنی دو سال دیگه من میشم ایشون.

فیلترینگ در چین

برایم جالب و در عین حال عجیب بود وقتی دیدم که در چین فیس بوک و IMDB که یک منبع غنی در باره ی فیلم ها است فیلتر است. یک هفته ای را در چین ماموریت هستم.

موفقیت

ظرفشویی شلنگش خراب شده بود. ترک خورده بود و آب می داد. امروز با ابتکاری درستش کردم. حالا شادم.

تجربه موسیقی کلاسیک

با اجازتون دارم به سمفونی شماره ۴ در سی مینور ٬ تراژیک - اثر شوبرت گوش می کنم.

عجب هم دارد

ای عجب

دلتان

بنگرفت

و

نشد

جانتان

ملول

آهنگ های امشب من

"تصور کن" قمیشی
"اگه یه روز " اصلانی
"چشمات" مهرنوش
"من زنم" مهرنوش
"دنیای این روزا" داریوش
"دیگه عاشق شدن" افتخاری

این آهنگ ها را امشب گوش کردم.

بال ها

فیلم "بال های آرزو" یا wings of desire را دیدم. از ویم وندرس. خلاقانه بود. همچنین شاعرانه.

اغلب افراد "درگیر تنهایی شده٬ تنها مدارا می کنند. دنیا عجب جایی شده."

دلم از دست اين دنيا خونه به زبان حافظ

زين دايره ي مينا
                    خونين جگرم
                                         مي ده!
تا حل كنم اين مشكل
                              در ساغر مينايي


رنگو

فيلم رنگو Rango را ديدم. انيميشن قشنگي بود. مردم در بانك بجاي پول ، آب نگهداري مي كردند. در IMDB نمره 7.6 گرفته. كارگردانش وربينسكي يه و محصول 2011.

مردم زودگذر دیرگداز

داشتم سربالایی را نفس نفس زنان بالا می آمدم که این کلمات در ذهنم ردیف شد:
خسته ام از این مردم زودگذر
خسته ام از این مردم دیرگداز

البته آن موقع قافیه داشت ولی حالا نمی دانم چرا اصل به ذهنم متبادر نشد. (این کلمه  ی متبادر هم از آن کلمه هاست که سن آدم را نشان می دهد!)