اندکی باران و فیلم لونا پاپا

هوا ابری شد. باران تندی آمد. قطع شد. تمام. من هم منتظرم چند دقیقه دیگر از شرکت بروم بیرون. امروز وبلاگی را می خواندم که از دو فیلم یاد کرده بود. فیلم هایی که بر روی او تاثیر زیادی گذاشته بود. یکی "لونا پاپا" Luna papa به کارگردانی بختیار خدای نظروف و دیگری "آمارکورد" Amarcord ساخته فلینی.  یاد من باشد این دو فیلم رو ببینم.

flexiball

این روزها درگیر ساختن اوریگامی فلکسی بال بودم. حالا یک چندتایی از آن درست کرده ام. و قلق اش دستم آمده است: 

 

 

من و بازار و مرد راننده

رفته بودم بازار. چقدر شلوغ است. عادت به شلوغی ندارم. یک عدد برش کاغذ و یک شابلن و یک خط کش و دو عدد لامپ شمعی LED و یک دریچه سینک اخوان می خرم. در خیابان ماشینی میگیرم. راننده در راه از پسرش میگوید که فلج مادرزادی بوده است و پایش 5 سانت کوتاه بوده و عمل کرده . لگن را و پا را و هیچ فرقی نکرده است. پا کوتاه تر هم شده است. میگفت آنقدر میرفته بیمارستان و غیره تا اینکه از اداره بیرونش کرده اند. حالا با ماشینی که پشتش علامت صندلی ولچر است و مثل طرح عمل میکند در بازار مسافرکشی میکند. 

درخت اولغون

یک درخت خاصی که گلهای ریز صورتی دارد و برگی ندارد این روزها توجه مرا به خود جلب کرده است. از باغبان پرسیدم اسم این درخت چیست؟ گفت "ما به ترکی میگیم "اولغون" ولی اسم علمی اش را نمیدانم. می پرسم به شما میگم." فعلا امکان گذاشتن عکسش را ندارم ولی بعدا خواهم گذاشت.

{بعدا فرا رسید}