عمل پولیپ
دیگر اینکه مدیر گروه یکی از رشته های دانشگاه آزاد را که از همکاران قدیم بود سعی کردم پیدا کنم. اول به ایمیلش نامه ای فرستادم. آدرسی دانشگاهی که در اینترنت یافتم. بعد نام برگشت که این آدرس موجود نیست. رفتم دانشگاهش. در اتاقش قفل. چند دانشجو در مقابل در. گفتند جلسه داره در را قفل میکنه. گاهی کسی هم نباشه در رو قفل میکنه. نمی دانستم چه باید کرد تا ببینمش. دوری در سالن زدم و از یکی از کارکنان سراغ او را گرفتم او هم تلفنهایش را داد. یک تلفن مستقیم و دو تا داخلی. از آن موقع تا حالا هر چه تلفن میزنم کسی بر نمی دارد. این هم از مسئولین دانشگاه ما که پشت درهای بسته پنهان میشوند.
پنج شنبه ای دیگر
امروز همکارم فیلمی از زیر قطار انداختن دختری را در متروی تهران در ایستگاه دولت آباد نشان داد. حالم بد شد. آمد پایین سکو و سرش را گذاش روی ریل و قطار عبور کرد. فقط قطار دیده میشد ولی میشد حدس زد که چه پیش آمده است.
روی هره اتاق کار بیسکوییت خورد کرده می ریزیم. کبوترها می آیند و گنجشکها. کفتر چاهی تهاجمی است. یاکریم آرام است. گنجشکها هم وقتی یکیشان گردن کلفتی میکند خنده دار میشود.
باری هوا کمی هم سرد شده است.