time flies

در اتاق کار داشتم به این جمله قصار که روی مونیتور گذاشته بودم نگاه میکردم فکر کردم که انگلیسی اش چه میشود: "دوست داشته باشید، زندگی کنید. زمان همیشه از آن شما نیست."

Love, Live, Time Flies
 به نظرم ترجمه خوبی کردم ، نه؟

علت عاشق ز علتها جداست

برادرم کتابی معرفی کرده بود به نام The Perennial Philosophy ( که حالا اسمش بماند) . در صفحه 2 کتاب در قسمتی از دیباچه شعری از مولوی را نوشته بود:

The astrolabe of the mysteries of God is love

اول نتوانستم فارسی اش را حدس بزنم. بعد از اینترنت که یافتم فکر کردم چرا از اول نفهمیده بودم. باری شعرش این است :

علت عاشق ز علت ها جداست / عشق اصطرلاب اسرار خداست

پیرمردی بیمار در پگاهی مکشوف

صبح است. عازم به شرکتم. در خیابان می بینم پیرمردی را که به دستی کیسه نایلونی میوه و سبزی. و راه رفتن اش غیر عادی. آهسته. یک پی دو پی. سر به زیر. چشم ها جلوی پا را نگاه میکند. منظری محزون از جنس فیلمهای کیشلوفسکی. یک کمی جلوتر دو بچه گربه به بازی مشغول. اتفاقی توام با شادی. و تناقض در پیش. من نمی دانم چه شد که یاد فیلم "طعم گیلاس" کیارستمی مرحوم افتادم. و به ناگاه آخر فیلم برایم روشن شد. مرد خود را کشته. و سربازها مشغول شوخی و بازی.  و تناقض گویاست.

اوریگامی فیل

چندی پیش ایمیلی از انجمن اوریگامی آمریکا دریافت کردم که با همکاری جامعه حمایت از حیات وحش، پروژه ای را دارند اجرا میکنند که با توجه به اینکه در سال 35000 عدد فیل به دلیل عاج آن کشته میشود تصمیم گرفته اند که اوریگامی فیل را به تعداد 35000 درست کنند. سه تا دیاگرام هم گذاشته بودند. من شروع به ساختن کردم. تعدادی شد یه اندازه یک کارتون کاغذ A4 . امروز صبح تصمیم گرفتم که بروم پست آنها را پست کنم. هزینه پست 80 هزارتومان شد و ارسال شد. البته مسئول پست تعجب کرده بود که این کاغذها چیست و این آدم چقدر بیکار است که از این کارها میکند. ولی من که مقداری درست کرده بودم با خودم گفتم بهتر است کار را تمام کنم و همین مقدار اندک را برایشان پست کنم. همش که نباید آدم برای پول کار کند.

تعمیر 60 هزار و نور پردازی خیابان ولیعصر و پمپ بنزین  و مرد لبخندی

بعد از روغن ریزی گیربکس با خودم گفتم که درست است که 55 هزار کیلومتر بیشتر نرفته ولی این یک سیگنال است و ماشین را بردم تعمیرگاه مرکزی و یک تعمیر دوره ای 60 هزار گذاشتم ماشین رو و هزینه اش شد یک میلیون و 300 هزار تومان. ورشکست.

دیروز از خیابان ولیعصر یا پهلوی سابق رد میشدم. ساعت 11 شب تا 5 صبح  تونل نیایش را می بندند و مجبور شدم از سمت تجریش بروم. خیابان ولیعصر را نور افشانی زیبایی کرده بودند که انعکاس نور به رنگهای مختلف بر روی برگ درختان خیابان را بسیار زیبا کرده بود. از کارهای خوب شهرداری.

پایین پل سید خندان پمپ بنزین. کارت میکشم. 32700 تومان را 32700 ریال زدم. کارگر پمپ بنزین گفت کم زدی. 29450 تومان دیگر باید بزنی. پوز را خودش گرفت و زد 2945000 ریال. گفتم اینکه شد دویست و نود هزار تومان. گفت خوب حواست جمع هست. پس چرا دفعه قبل کم زدی متوجه نشدی. خلاصه بدبین بودند و فکر کرده بودند که دفعه قبل از عمد کم زده ام. 

سر چهار راه مرد میان سالی دستمال کاغذی می فروشد. چراغ که قرمز می شود راه می افتد سمت ماشین ها. یک لجظه به او نگاه کردم. بر لبش لبخند ملایمی. لبخندش باعث روحیه شاد من نیز شد. چراغ سبز شد و من با آرامی به سمت مقصد رفتم.

خوب این مطالب چه ربطی به هم داشت؟ خودم هم نمیدانم. ولی گوشه ذهنم گذاشته بودم تا در وبلاگ بگذارم.

 

تاملات روز سوم مرداد

همیشه یک نظر تایید نشده هست که وقتی رویش کلیک میکنی نیست! این هم از بلاگفا.

اما تاملات امروز صبح: اینکه حلاج میگفته انالحق یعنی من خدا هستم شاید به تعبیری این باشد که همه حیات اعم از درخت و حشرات و جنبندگان یک نیروی حیاتی دارند که ماحصل همه خدا میشود. خدا که مجسمه یا یک موجود نیست بلکه یک انرژی است که درهستی مندرج است. بعد به کارگرهای پارک نگاه میکنم. انسان نوعی میمون است. بعد دورتر آنتن ها و برج ها و کاری که انسان با علمش بر روی زمین کرده است. چرا آدمیزاد فکر خودش نیست و فکر می کند که منفعتش در نابودی طبیعت است. 
و بعد باز خواندن ترانه "ساغرم شکست ای ساقی" و بعد گرمای آفتاب صبحگاهی. رسیدم شرکت.

روغن ریزی ماشین

ماشین ال 90 روغن ریزی از زیر ماشین داشت. تماس با امداد. جرثقیل آمد بردم تعمیرگاه مرکزی. 71 هزار تومان جرثقیل . گذاشته ام تا خبر دهند. اما تا به این جا برسم یک بار هم رفتم پیش ممد مکانیک. او گفت ال 90 کار سختی است ببر تعمیرگاه مرکزی.