time flies
Love, Live, Time Flies
به نظرم ترجمه خوبی کردم ، نه؟
Love, Live, Time Flies
به نظرم ترجمه خوبی کردم ، نه؟
The astrolabe of the mysteries of God is love
اول نتوانستم فارسی اش را حدس بزنم. بعد از اینترنت که یافتم فکر کردم چرا از اول نفهمیده بودم. باری شعرش این است :
علت عاشق ز علت ها جداست / عشق اصطرلاب اسرار خداست
دیروز از خیابان ولیعصر یا پهلوی سابق رد میشدم. ساعت 11 شب تا 5 صبح تونل نیایش را می بندند و مجبور شدم از سمت تجریش بروم. خیابان ولیعصر را نور افشانی زیبایی کرده بودند که انعکاس نور به رنگهای مختلف بر روی برگ درختان خیابان را بسیار زیبا کرده بود. از کارهای خوب شهرداری.
پایین پل سید خندان پمپ بنزین. کارت میکشم. 32700 تومان را 32700 ریال زدم. کارگر پمپ بنزین گفت کم زدی. 29450 تومان دیگر باید بزنی. پوز را خودش گرفت و زد 2945000 ریال. گفتم اینکه شد دویست و نود هزار تومان. گفت خوب حواست جمع هست. پس چرا دفعه قبل کم زدی متوجه نشدی. خلاصه بدبین بودند و فکر کرده بودند که دفعه قبل از عمد کم زده ام.
سر چهار راه مرد میان سالی دستمال کاغذی می فروشد. چراغ که قرمز می شود راه می افتد سمت ماشین ها. یک لجظه به او نگاه کردم. بر لبش لبخند ملایمی. لبخندش باعث روحیه شاد من نیز شد. چراغ سبز شد و من با آرامی به سمت مقصد رفتم.
خوب این مطالب چه ربطی به هم داشت؟ خودم هم نمیدانم. ولی گوشه ذهنم گذاشته بودم تا در وبلاگ بگذارم.
اما تاملات امروز صبح: اینکه حلاج میگفته انالحق یعنی من خدا هستم شاید به تعبیری این باشد که همه حیات اعم از درخت و حشرات و جنبندگان یک نیروی حیاتی دارند که ماحصل همه خدا میشود. خدا که مجسمه یا یک موجود نیست بلکه یک انرژی است که درهستی مندرج است. بعد به کارگرهای پارک نگاه میکنم. انسان نوعی میمون است. بعد دورتر آنتن ها و برج ها و کاری که انسان با علمش بر روی زمین کرده است. چرا آدمیزاد فکر خودش نیست و فکر می کند که منفعتش در نابودی طبیعت است.
و بعد باز خواندن ترانه "ساغرم شکست ای ساقی" و بعد گرمای آفتاب صبحگاهی. رسیدم شرکت.