کینه ورز

میگفت در مدرسه که بوده پایش را تا بالا گچ گرفته بودن (ظاهرا شر بوده) دیر آمده کلاس معلم وقت زده بوده تو ساق پاش. گفت یادم ماند تا دو سال پیش که او را با زن و بچه در شابدولعظیم دیده "شناختمش رفتم جلو دستش رو گرفتم از کنار زن و بچه اش آمدیم اینورتر گفتمش مادر ق... حالا بزنم شل و پلت کنم؟ گفت درست صحبت کن تا گفت با پا زدم همان ساق پایی که او زده بود و دستش را محکم گرفتم زدم تو شکمش. هیچی نگفت. از ریش توپی که گذاشته بودم ترسیده بود. " من از  حرفهایش خوشم نیامد ولی بعضی ها اینجوریند. 

اخوان ثالث

امروز کتابی در باره اخوان دیدم و از زندگیش به این نکات توجه ام جلب شد. اول نام گذاری بچه هایش: لاله -لولی-توس -تنسگل-زردشت-مزدک علی یعنی سه دختر و سه پسر. از دخترا تنسگل در 4 روزگی فوت میکند. لاله در 20 سالگی در سد کرج غرق میشود.

اخوان از سفر خارج که برمیگردد در سن 62 سالگی فوت میکند.

نمیدانم چرا از خواندن زندگیش غمگین شدم.

کتابهای آقای رابینسون

آقای سر کن رابینسون کتاب out of your mind اخیرا مجددا انتشار داده است. و من دیدم ترجمه هم شده است. 

فراتر از ذهن : چگونه انسانی خلاق باشیم 

نویسنده : سر کن رابینسون

مترجم : روشنک ضرابی

انتشارات ابوعطا- 96 صفحه

چاپ سوم سال 93  

2500 نسخه

کتاب بعدی آقای رابینسون که همان "المنت" است که با نام دیگری نیز ترجمه شده است.

جوهر وجود تو : چگونه استعدادها و توانمندیهای واقعی خود را شناسایی و به آرزوهای قلبی خود جامه عمل بپوشانیم

مترجم: فرخ بافنده چاب 1 سال 96 700 نسخه

این در حالیست که من همین کتاب را در سال 93 ترجمه کرده بودم و چاپ دوم آن 96 بوده است.

 

مجمع عمومی نوبت سوم

دیشب جلسه مجمع عمومی ساختمان نوبت سوم  با 7 نفر از 16 نفر تشکیل شد و مدیریت را به گروه دیگری تحویل دادیم. موضوع کوچکی است ولی خود قیاس گیر از آنچه در مقیاس های بزرگتر می گذرد. سه نفر از جناح کله تیزها و دو نفر ما که مثلا کله گرد باشیم و دو نفر دیگر که غرق در مشکلات زندگی مایل نیستند مسئولیت قبول کنند. دو نفر دیگر که آمدند و ننشستند و جلسه را هم ترک کردند و تا تصمیم گیری هم صبر نکردند، که من مطب دارم نمی رسم و آن دیگری که عافیت طلب است و پیرو سیاست هر که خر شد می شود پالانش! قصه آپارتمان ما چیزی از جلسات سازمان ملل متحد کم ندارد.

هرگز از مرگ نهراسیدم

در مستندی که در باره شاملو ساخته بودند یکجا از مرحوم کیارستمی سوال میکنند تا نظرش را در باره شاملو بگوید. او به خواندن شعری از شاملو بسنده میکند و به این نحو او را ارج می نهد:

"هرگز از مرگ نهراسیدم/اگرچه دستانش از ابتذال شکننده تر بود/هراس من باری/همه از مردن در سرزمینی است/ که مزد گورکن از آزادی آدمی افزون باشد/جستن یافتن و آنگاه به اختیار برگزیدن/و از خویشتن خویش بارویی پی افکندن/اگر مرگ را از این همه ارزشی بیشتر باشد/حاشا حاشا که هرگز از مرگ هراسیده باشم"

من خوانش کیارستمی را با خوانش خود شاملو مقایسه کردم. فکر میکردم متفاوت باشد نبود. به هر حال هر دو از این جهان چشم فرو بسته اند. روحشان شاد.

حرفهای معمول یا جونم براتون بگه که ...

صبح اول وقت چند چیز یادم افتاد. اولا تبلت را به مودم خودم وصل کردم که با خیال راحت وصل شوم و از اینترنت شرکت استفاده نکنم. دوم اینکه مطلبی میخواندم در باره اینکه خوشبختی یعنی هماهنگی کردار و گفتار و پندار. این را گاندی گفته بود. حالا خیلی ها فکر میکنند خوشبختی یعنی پولدار شدن به هر قیمتی. سه دیگر اینکه کتاب المنت به چاپ دوم رسید.

دانیل گلمن

غروب بود و وقت آزادی. سری به سایت time.ir جمله قصاری از دانیل گلمن . دانیل گلمن کیست؟ اینترنت. نویسنده کتابی در باره "هوش عاطفی" Emotional Intelligence" .  شاید سخنرانی ای در TED؟ داشت با  عنوان

" Why aren't we more compassionate?" 

سخنرانی جالبی بود.