احتیاج به تخم مرغ ها

این هم جمله جالبی که در www.time.ir خواندم:

یاد یک لطیفه قدیمی افتادم: "فردی پیش یک روانپزشک می‌رود و می‌گوید: "دکتر برادرم دیوانه شده است؛ فکر می‌کند که یک مرغ است." دکتر می‌گوید خوب چرا برای درمان نمی‌آوریدش؟ طرف می‌گوید: “می‌خواستم بیاورم؛ اما به تخم‌مرغ‌هایش نیاز دارم!”. خب، گمان می‌کنم این همان احساسی است که من الآن در مورد روابط [زن و مرد] دارم؛ می‌دانی [روابط] خیلی غیرمنطقی، احمقانه و پوچ هستند ولی، من حدس می‌زنم داخل رابطه‌ها می‌مانیم چون، اکثر ما به تخم‌مرغ‌هایش نیاز داریم.

صید تصاویر

و سگی آن سوی دره به پایین می رفت

مردی با یک ظرف 20 لیتری پایین می رفت

مردی از روی چمن ، اُریب به سمت اتوبان، رمپ کنار جاده را،

چمن و گلها را لگد می کرد و پایین می رفت.

من تاسف خوردم.

یک کبوتر و کلاغ آسمان را رد شد.

صبح یک روز قشنگ

روز یکشنبه بیست و هفتم

آغاز شده است.

من نشسته در دفتر کار

و نگاهم از قاب پنجره 

تصاویر را صید می کرد.

حجم انگشت تکرار

ای نگاه تحرک

حجم انگشت تکرار

روزن التهاب مرا بست.

(سپهری)

مرگ در بیمارستان سینا

انژیو مغز ، بیمارستان سینا ، فوت یکی از دوستان در آی-سی-یو به علت ایست قلبی به تاریخ 5 اسفند 96. 

شب معمولا قبل از خواب نیما به روایت کیارستمی را باز میکنم و با کلماتش به خواب میروم. آمد:

کیست کو مانده

کیست کو خسته است