جمله ای از سنکا

برای شخصی که نمی‌داند به کجا می‌خواهد برود، باد موافق وجود ندارد.

سنکا 

این جمله را جایی خواندم گشتم انگلیسی اش چنین است:

If one does not know to which port one is sailing, no wind is favorable.

                                                          Locius Annaeus Seneca

یک جمله قصار

“You have been a poor observer of life if you have not also seen the hand
that, ever so gently – kills.” 
― Friedrich Nietzsche

"آنکه ندیده است آن دستی را نیز که نوازش کنان - می کشد، زندگی را خوب ننگریسته است"

                                                                                                             فردریش نیچه

جمله قصاری فارسی دیدم که وقتی انگلیسی اش را در اینترنت یافتم دیدم ترجمه ی دقیقی نیست. با این همه...

آنچه داریم و آنچه نداریم

ما ندرتأ در باره آنچه که داریم فکر می‌کنیم، درحالیکه پیوسته در اندیشه چیزهائی هستیم که نداریم.

آرتور شوپنهاور

We seldom think of what we have, but always of what we lack.” ― Arthur Schopenhauer

خرید و فروش خانه

همکارم از فامیلش میگوید که خانه ی ده سال ساختی را سمت هایپر استار باکری به قیمت متری 11 میلیون خریده ، مبایعه نامه کرده و از مالک دیگر خبری نیست. بنگاه ده میلیون کمیسیونش را همان اول گرفته و حالا میگه به ما ربطی نداره. باید شما برید شکایت کنید. رفتن وکیل بگیرن وکیل گفته اگه خانه را براتون زنده کنم 50 تا 60 میلیون و اگر پولتون را زنده کنم 20 میلیون میگیرم. ظاهرا 300 میلیون دادن و مبایعه نامه نوشتن. 

خرید فروش خانه واقعا پروژه ی سختی است و بسیار هم شانسی.

دو غزل حافظ در دو فال یا اشکها و لبخندها

ایام عید گاهی فالی ز حافظ می خوانیم. برای عزیزی این غزل آمد:

"حاشا که من به موسم گل ترک می کنم/ من لاف عقل می زنم این کار کی کنم

مطرب کجاست تا همه محصول زهد و علم/ در کار چنگ و بربط و آواز نی کنم

از قیل و قال مدرسه حالی دلم گرفت/یک چند نیز خدمت معشوق و می کنم

کی بود در زمانه وفا جام می بیار/تا من حکایت جم و کاووس کی کنم

از نامه سیاه نترسم که روز حشر/با فیض لطف او صد از این نامه طی کنم

کو پیک صبح تا گله‌های شب فراق/با آن خجسته طالع فرخنده پی کنم

این جان عاریت که به حافظ سپرد دوست/روزی رخش ببینم و تسلیم وی کنم"

او با شنیدن این غزل اندوهگین شد.

برای دیگری این غزل آمد:

"روز هجران و شب فرقت یار آخر شد/زدم این فال و گذشت اختر و کار آخر شد

آن همه ناز و تنعم که خزان می‌فرمود/عاقبت در قدم باد بهار آخر شد

شکر ایزد که به اقبال کله گوشه گل/نخوت باد دی و شوکت خار آخر شد

صبح امید که بد معتکف پرده غیب/گو برون آی که کار شب تار آخر شد

آن پریشانی شب‌های دراز و غم دل/همه در سایه گیسوی نگار آخر شد

باورم نیست ز بدعهدی ایام هنوز/قصه غصه که در دولت یار آخر شد

ساقیا لطف نمودی قدحت پرمی باد/که به تدبیر تو تشویش خمار آخر شد

در شمار ار چه نیاورد کسی حافظ را/شکر کان محنت بی‌حد و شمار آخر شد"

و موجب شادی این دوست شد.

 

تعطیلات نوروز و دو جمله در آغاز سال نو

تعطیلات نوروز در تهرانم. تهران خلوتی که میشود حالا به راحتی رفت سری به منوچهری زد و چمدانی خرید. در برگشت از پیراشکی خسروی چند پیراشکی میخرم. در دیوار آن دو تابلو نصب  است که عکس اینشتن و استیو جابز است با جمله هایی از آنها:

Steve Jobs

1955-2011

"The ones who are crazy enough to think that they can change the world, are the ones who do."

WE CANNOT SOLVE OUR PROBLEMS WITH THE SAME THINKING WE USED WHEN WE CREATED THEM

albert Einstein