قفل پارکینگ

قفل پارکینگ را می خواستم بردارم. بعد از سالها پیچها زنگ زده بود. کمی W40 زدم. دو تا پیچ جلو مهره داشت. مهره ها درآمد. دو تا پیچ عقب یادمه آن موقع مشکل داشتند پیچ رول پلاکی کرده بودند. پیچها هم در جایشان نمی چرخیدند. معضلی بود. به فکرم رسید سنگ بگیرم گل پیچ را ببرم. اما سنگ نداشتم. یک خورده با چکش و آچار به شیار پیچ ضربه زدم اثر نداشت. آخرش یک تیغ اره برداشتم از زیر شروع به بریدن پیچ کردم. اولش فکر نمیکردم که این روش کار کند. ولی کار کرد. پیچها پیچ 8 بود. خلاصه معضل حل شد.

وبلاگ به هم ریخته

آمدم وبلاگ را باز کردم دیدم میرود در سایتی دیگر و در وبلاگ نمی ماند. آن سایت هم persianstate یک همچین چیزی. خلاصه رفتم در تنظیمات و کد پرشین استات را برداشتم درست شد. بعد وبلاگ که باز شد دیدم کاراکترها اجق وجق است. آن هم در قسمت translate گوگل ظاهرا اتفاقی افتاده بود. آن را هم never translate زدم درست شد. خلاصه دو روز سر نزده بودم به وبلاگ چه قدر همه چی به هم ریخته بود. 

امروز هوا بهتر است. کمتر آلوده است.

 

داستان شیر و قطعی تلفن و آلودگی هوا

شیر قهرمان توالت نشتی داشت. تا حالا بازش نکرده بودم. نگاهی به اینترنت. دست به آچار شدم. اول تیکه پلاستیکی زیر دسته شیر را در آوردم. سوراخ ریزی که به یک پیچ آلن دسترسی داشت. با آلن آن را باز کردم. دسته بیرون آمد. بعد یک پوسته است که با دست باید باز شود. 20 سالی از عمر شیر میگذشت و جرم گرفته بود. W40 زدم. جرم ول کرد. پوسته به صورت پیچی باز شد. بعد یک قطعه برنجی که آن هم با آچار شلاقی باز شد. مغزی را درآوردم. made in italy رویش زده بود. رفتم از مغازه تاسیساتی سر محل یک عدد خریدم 15 هزار تومن. ایتالیایی نبود. گفت چینی است. آوردم تعویض انجام شد و بستن به صورت بر عکس به پایان رسید. یک تعمیر موفق. 

بعد دیدم هر دو تلفن قطع است. بدون خبری از جانب مخابرات. به قول یک نفر rediculous!  ساعت 9 شب وصل شد.

امروز هم مثل دو روز گذشته مدارس به علت آلودگی هوا تعطیل است.

بازنشستگی و داستان موج در رباعی اقبال

ساحل افتاده گفت گرچه بسی زیستم

هیچ نه معلوم شد آه که من چیستم

موج ز خود رفته ئی تیز خرامید و گفت

هستم اگر میروم گر نروم نیستم

«اقبال لاهوری»

خاطرات کهکشانی

گفت اسم فلانی پدرام پاک سرشت است. «خاطرات کهکشانی» به قول اسماعیل فصیح مرحوم مرا برد به یاد کتاب «طلا در مس» رضا براهنی که شعر معاصر را به نقد کشیده بود. و من هیچ وقت از رضا براهنی خوشم نیامده. آن از حرفهایش در مقاله تایم در باره Torture در زمان شاه و یک بار هم به سهراب سپهری عزیز گفته بود «بچه بودایی برج عاج نشین». باری یاد یک شعر از همین آقای رضا براهنی افتادم که شعر همه را نقد میکرد. و آن شعر این بود: "پرنده پر زد و با پر زدن تمامت خود را پراند در پرواز". شعری پر از «پ». درست مثل اسم این همکارم!

عوارض جانبی قطع اینترنت

همکارم دیر آمد سر کار. نفس نفس زنان. گفت دیشب یکی از بستگانش که آلزایمر دارد و بیرون میرود و گم میشود و آنها برای یافتنش به او جی پی اس وصل کرده اند. اینترنت که قطع شده جی پی اس او از کار افتاده. یافتن او تمام شب طول کشیده تا بالاخره در کلانتری نبرد او را یافته اند. این هم از عوارض جانبی قطع اینترنت. البته دیروز اینترنت ای.دی.اس.ال وصل شد ولی اوپراتورها هنوز قطع است. وجی.پی.اس از اینترنت اپراتوری استفاده میکند.