در باب دروغ 2

سنت آگوستین در باره دروغ گفته: "هر دروغگویی عکس آن چیزی را که در قلبش هست به زبان می آورد به قصد فریب دیگران." بعد دروغ را به هشت گروه تقسیم میکند. به ترتیبی که بدترین در بالا قرار میگیرد:

1 دروغی که برای آموزش مذهب گفته می شود.

2 دروغی که به کسی آسیب میرساند و برای هیچکس سودمند نیست.

3 دروغی که به کسی آسیب میرساند و به سود دیگری است.

4 دروغی که به منظور لذت صرف از فریب دیگری گفته میشود.

5 دروغی که برای رضایت دیگران در مکالمه گفته میشه.

6 دروغی که به هیچکس صدمه نمیزنه ولی به حال کسی مفیده.

7 دروغی که به کسی آسیب نمیرساند ولی به سود کسی است و امکان توبه به آن شخص را میدهد.  

8 دروغی که به کسی صدمه نمیزنه و موجب حفظ آبروی کسی میشه.

البته او در کل گفته که دروغ از هر نوعش بد است و نباید گفت. ولی در زندگی واقعی سخت است آدم همیشه دروغ نگوید.

 

در باب دروغ

افلاطون گفته:

"We can easily forgive a child who is afraid of the dark; the real tragedy of life is when men are afraid of the light."

 

کودکی را که از تاریکی می ترسد میتوان بخشید. تراژدی واقعی وقتی است که آدمهای بزرگ از روشنایی بترسند.

ری را

آن کودکی که نامش ریرا بود و "پاییزی که آمده بود پی نامردی" به قول همایون شجریان، او را از هستی ساقط کرد خیلی غمگنانه بود و شاید آن کفش قرمز که بر روی خاکستر بود نیز کفش ریرا بوده باشد کسی چه میداند. این شد که بروم شعر "ری را" نیمایوشیج را دیگر بار بخوانم:

"....

ری را، ری را ...

دارد هوای آن که بخواند

در این شب سیاه.

او نیست با خودش

او رفته با صدایش اما

خواندن نمی تواند."