بیا زندگی را بدزدیم

گاهی یک هو جمله ای در ذهن آدم نقش می بندد. امروز صبح کسی در درونم چنین خواند: "کسی نیست بیا زندگی را بدزدیم..." خدایا از کی بود؟ بروم گوگل کنم. از شعری بود به نام "به باغ همسفران" از زنده یاد سپهری:

"...کسی نیست. بیا زندگی را بدزدیم. آن وقت میان دو دیدار قسمت کنیم...."

تا امیدی هست کس نگیرد سر شمشیر تیز

دوران کرونا است و خانه نشسته ایم. شبکه سینه فیلم ، فیلمی به نام stan and ollie میدهد که در باره لورل هاردی است. زوچ کمدینی که نسل ما با کمدی هایش آشنا است. حالا بوی نوستالژی میدهد گذر عمر و این همه وقایع عجیب و قریب. آخر فیلم گفت که اولیور هاردی در سال 1957 درگذشت. اسنلی بعد از هاردی دیگر فیلمی بازی نکرد. فیلم خوش ساختی بود.

دیگر اینکه داشتم قطعه ای از سعدی می خواندم : "وقت ضرورت چو نباشد گریز ، دست بگیرد سر شمشیر تیز" . با خودم فکر کردم چقدر این قطعه زیبا است. وقت ضرورت ، وقت حمله، وقت دفاع، وقت شکیبایی، و خلاصه وقت به انواعی تقسیم می شود. وقت ضرورت یعنی وقتی که ضروری است کاری انجام داد. دست بگیرد سر شمشیر تیز هم که زیبا بود. مثل فیلم گلادیاتو که ماکسیموس به هنگامی که سرباز گارد شمشیرش را بالا برد تا از پشت در بدن ماکسیموس فرو کند، ماکسیموس شمشیر سرباز را از تیغه اش میگیرد و او را از پا در می آورد. خلاصه این بیت را ممکن است بارهای بخوانی ولی هیچ وقت معنی آن را ندانی. خدا رحمت کرده کیارستمی یک کار نوینی که کرد کتابهایی بیرون داد که به بیتی یا قطعه ای از شاعری بسنده کرده بود. مثلا در کتاب " نیما" اش در صفحه ای نوشته بود : "تا امیدی است، نرسته است دلی" راستی شاید نسبتی باشد بین این دو تا. 

این هم از تاملات امروزم.