کس نمیداند کدامین روز می میرد

با دوچرخه که میرفتم سمت بانک ناخودآگاه یاد ترانه "کس نمی داند کدام روز می میرد" داریوش افتادم. با خودم فکر کردم وقتی برگشتم ببینم شعرش از کیست که فهمیدم از "تورج نگهیان" است. متن ترانه را هم در زیر می گذارم:

رهگذار عمر سیری در دیاری روشن و تاریک
رهگذار عمر راهی بر فضایی دور یا نزدیک
کس نمی داند کدامین روز می‌آید کس نمی داند کدامین روز می میرد
چیست این افسانه هستی خدایا چیست پس چرا آگاهی از این قصه مارا نیست
کس نمی داند کدامین روز می‌آید کس نمی داند کدامین روز می میرد
صحبت از مهر و محبت چیست جای آن در قلب ما خالیست
روزی انسان برده عشق و محبت بود جز ره مهر و وفا راهی نمی پیمود

کس نمی داند کدامین روز می‌آید کس نمی داند کدامین روز می میرد
چیست این افسانه هستی خدایا چیست پس چرا آگاهی از این قصه مارا نیست
کس نمی داند کدامین روز می‌آید کس نمی داند کدامین روز می میرد

حکایت خرید آب معدنی در زیر آفتاب

صبح با خودم گفتم با دوچرخه بروم دنبال کارهایم. در برگشت دیگر آفتاب تندی بود و تشنگی مستولی شد. از بقالی ای که سر راه بود یک آب معدنی کوچک گرفتم. شد 2000 تومان. آب معدنی سوور. آمدم بیرون داشتم سوار چرخ میشدم با خودم گفتم قیمت روی بطری را ببینم. با کمال تعجب دیدم نوشته 1500 تومان. بر گشتم داخل مغازه گفتم روی بطری نوشته 1500 تومان شما دو هزار تومان برداشتید. خواست 500 تومان بدهد گفتم در این دوران کرونایی پول نگیرم بهتره گفتم یکی دیگه بدید 1000 تومان کارت بکشم. همین کار را کردم. ولی بعد فروشنده یک بطری دیگر نشان داد که قیمتش شده بود 2000 تومان و این قبلی ها  خرید قبلی بوده. تاریخ رو بطری 15/3/99 بود. یعنی یکی دو ماهه 33 درصد گران کرده. نیم لیتر آب شده 2000 تومان.  ما بنزین را لیتری 1000 تومان  (سوپر 1500 تومان) میخریم. 

مراقب باشید

مراقب بی ثمری زندگی پرمشغله باشید.

سقراط

“Beware the barrenness of a busy life”   Socrates

پاییز هم برای خودش فصل دیگری است

پاییز بهار دیگری است که در آن هر برگ، یک گل است.

آلبر کامو

فیلم "پس از مرگ" و جمله رابرت فراست

“In three words I can sum up everything I’ve learned about life: It goes on.”
—Robert Frost.

فیلم After Life را امشب دیدم. جمله فوق را در آن شنیدم. رفتم کامل ترش را یافتم. گذاشتم. فیلم خوبی است. دو فصل و هر فصل شش اپیزود. 

در باب شنیدن

یک جمله تفکربرانگیز:

مهم ترین مساله در یک رابطه، شنیدن چیزهایی است که گفته نمی شود.

پیتر دراکر

مطالعه نوشته های دیگران

باز یک جمله جالب که در سایت time .ir خواندم:

زمان خود را به بهتر کردن خود با مطالعه نوشته های دیگران اختصاص دهید. بنابراین شما به سادگی آنچه را بدست می آورید که دیگران سخت برای آن زحمت کشیده اند.

سقراط

اکنون به پشت پارچه عمر خود نگاه می کنم

امروز به جمله قصاری از شوپنهائر برخوردم تامل برانگیز:

"می توان زندگی را با قطعه ای پارچه گلدوزی شده مقایسه کرد که هر کس در نیمه اول عمر خود روی آن را می بیند، اما در نیمه دوم پشت آن را. آنچه در نیمه دوم می بینید آنقدرها زیبا نیست، اما بیشتر آموزنده است، زیرا او را قادر می سازد که ببیند چگونه نخها به یکدیگر متصل شده اند."

آرتور شوپنهاور

چهار جمله بیهوده

امروز عکسی را در یورونیوز دیدم که توجهم را جلب کرد. عکس بیل گیتس در کنار وارن بافت دور یک میز. اسم مقاله بود "چهار تکیه کلام طبقه متوسط که ثروتمندان هرگز به زبان نمی‌آورند چیست؟" . این چهار جمله این است:

۱- مشکل من نداشتن سرمایه است

۲- به نان و ماستی که می‌خورم قانع هستم

۳- ورشکست نشوم!

۴- از شغلم متنفرم

چرا اینقدر خود را میچّلونیم

امروز میخواهم در باره واژه "چلاندن" یا "چلوندن" بنویسم. اگر یادتان باشد آن وقت ها که ماشین لباسشویی نبود بعد از آب کشی لباس برای آب گیری آن آن را می چلاندیم. یعنی آن قدر می پیچاندیم تا هر چه آب در وجودش بود بیرون آید. حالا موضوع این است که ما گاهی زیادی به خودمان سخت میگیریم و زیادی خود را می چلانیم. این شد که این شعر طنز در ذهنم شکل گرفت:

اگر روزی کسی از من بپرسد / چرا اینقدر خود را می چلانی

به او گویم که آری راست گفتی / نباید خویشتن را هی چلانید (و یا ...نباید خویشتن را بچّلونی)

در این دوران که ما را می چلونند / چرا ما نیز خود را بچّلونیم؟!