کرونا یا آغاز یک پایان

داشتم با تلفن صحبت میکردم. تک سرفه ای کردم. پرسید "تو هم که داری سرفه میکنی"  گفتم "چه میدونم شاید آغاز یک پایان باشه. آخه کرونا را شاید بشه به یک "پایان" تشبیه کرد!" البته صرفا از منظر ادبی به قضیه نگاه کردم.

مطالب

کرونا آمد و دل خسته شد از دست بشر    که چه ها کرد به خود با همه علم وهنر

این یه مطلب. مطلب یعدی اینکه 

هر موجودی نقطه ای در خاطرات اطرافیان خود ایجاد می کند که فقدانش غم انگیز است.

اینم یه مطلب.

نوع دوستی و حیوان دوستی

پیرزن از سرایدار افغانی خواسته بود شیشه ها را تمیز کند. سرایدار در اتاق دیده بود که پیرزن دو تا اطو دارد. میگوید اگر یکی از اطوها را لازم ندارید بدهید به من. پیرزن می دهد. فردایش سرایدار دوباره می آید و می گوید این اطوش خوب نیست. میشه اوون یکی رو بدبد؟ این یک مورد. مورد بعد همکارم بود که میگفت دم در فروشگاه رفاه زنی به گدایی مشغول بود. با خودش میبرد داخل میگوید مقداری اجناس ضروری که نیاز داری بردارید من حساب میکنم. دم صندوق می بیند زن گدا یک اطو یا سشوار برداشته! یا مثلا فردوس که گدایی بود و رضا شاه از سر محبت او را با پسرش به سوییس می فرستد و می شود یار غار شاه. بعد از انقلاب خود را مخالف شاه جا میزند و به او دشنام می دهد. وقتی به گربه ایی یا سگی غذا می دهی چیزی نمی پرسد و غذای بهتری درخواست نمی کند. و قدرشناسی را در چشمانشان می توانی ببینی.

یا این فیلم winter sleep  یا " خواب زمستانی" مردی که امام جمعه ده است و برادر سابقه دارش که قاتل بوده مثل انگل از زمان پدر آیدین در کلبه خانه ای زندگی میکنند که باید اجاره بدهند و اجاره نداده اند و مامورها آمده اند تلویزیونشان را برده اند و در فیلم کارگردان "نوری سیلان" مظلوم نمایی کند. اسماعیل پولی را که نهال(زن آیدین) یواشکی آورده به آنها بدهد میگیرد و در آتش می اندازد. انگار فقر و لابالی گری فضیلت است و پول داشتن گناه کبیره.

این است که گاهی فکر می کنم  حیوانات قابل اعتمادتر از انسان ها هستند.

خواب زمستانی

فیلم خواب زمستانی یا winter sleep را تماشا کردم. حرف زیاد می زدند. دو صحنه هم از کشتن یک خرگوش و در آب افتادن یک اسب وحشی داشت که خیلی ناراحتم کرد.  نمی دانم چرا نخل طلا گرفته. محصول 2014 است. کارگردانش "نوری بیلگه جیران" است. محصول ترکیه. مردسالارانه هم هست. در مجموع بجز چند صحنه زیبا از طبیعت در فیلم بهره ای نبردم.

Only Yesterday

فیلم "همین دیروز" را امشب نگاه کردم. انیمیشن بود. جای جای این فیلم مرا می برد به دوران کودکی ام. فیلم محصول 1991 است. کارگردانش ایسايو تاکاهاتا است. به مساله احساسات به گونه جدیدی نگاه کرده است. بهترین نقدی که در باره این فیلم صورت گرفته نقد حافظ است که :

یک قصه بیش نیست غم عشق وین عجب / کز هر زبان که می شنوم نا مکرر است

A Life on Our Planet

دیشب فیلم مستند "زندگی روی سیاره ما" را که آقای دیوید اوتنبورو ی 93 ساله روایت میکرد دیدیم. فیلم بسیار زیبایی است. و به ما یادآوری می کرد که ما به سر زمین چه ها که در نیاورده ایم. دیدن این فیلم  نشان میدهد که انسانها در طول سالیان درازی به نابودی حیات وحش دست زده اند و نمیدانند که بقای خودشان را با این کار به خطر انداخته اند.

دلار

امروز دلار شروع کرد به پایین آمدن. دلار آمریکا حدود 27 هزار تومان و دلار استرالیا حدود 20 هزار تومان. من مقدار کمی پس انداز در صندوق طلا داشتم. امروز دیدم تا همینجا یک میلیون ضرر کرده ام! واقعا به قول شاعر "چه زود دیر می شود" یک زمانی از اینکه دلار شده 10 هزار تومان ناراحت بودیم حالا از اینکه شده 27 هزارتومان خوشحالیم. 

هوا کمی خنک شده. کرونا خیلی زیاد شده و یک هفته تعطیلی مدارس و کافی شاپ ها و مراکزی از این دست. 

ارز

با عزیزی صحبت میکردم که تخصصش ماله کشیدن روی نواقص این مملکت است و خودش دز ینگه دینا می زید. می گوید مشکل اینا اینه که "اشباع" می کنند. گفتم این دیگه چه لغت من درآوردی ای هست؟ باری بگذریم. امروز یک جمله از عزیز دیگری خواندم که خیلی به دلم نشست: "کدوم کشور در دنیا قیمت ارزاش در 4 سال یک هشتم شده؟"