یک بیت

نشسته بودم و این بیت رخنه کرد به ذهن:

دلم برای گذشته عجیب تنگ شده                اگر چه ظاهر این زندگی قشنگ شده 

زیگیل

تعریف می کرد قدیما دوستی داشته که خیلی زیگیل بوده (زگیل یا زیگیل از واژه هایی است که من زیاد خوشم نمی آید و معنایش پررو و سمج است) گاهی آخر هفته می آمده خانه شان در کامپیوتر فیلم می گذاشتند و تماشا. یک بار حوصله آن دوست را نداشته گفته مونیتورش سوخته. مونیتور از نوع مونیتورهای قدیمی بوده که در پشت آن فیوزی داشت. میگفت فیوز را برداشتم که وقتی او آمد ببیند مونیتور روشن نمی شود برود. دوستش آمده بود. بعد که دیده بود مونیتور روشن نمی شود گفته بود من تازگی یک دوره تعمیر رفته ام بذار بازش کنم ببینم عیبش چیه. باز کرده بود و گفته بود "به. این که فیوز نداره. اتفاقا من یک فیوز در ماشین دارم" رفته بود فیوز آورده بود و گذاشته بود. بهانه از دست آشنای ما در آمد و مجبور شده بود هم شام بدهد هم فیلم بگذارد تماشا کنند.

یک آن و از روی سهل انگاری

صدای PC از طریق گوشی قطع شده بود. اسپیکر که با usb به کیسcase وصل می شد کار می کرد ولی این روزها برای تدریس آنلاین لازم بود میکروفون هم کار کنه و هر چند هدستhead set کار نمی کرد ولی صدا را می شد از اسپیکرspeaker شنید. مهندسی من شروع شد. کنار بلوک صدای برد board، چند پین بود. یک سوکت هم در فضای کیس case آزاد بود. سوکت را در پین ها زدم. کامپیوتر را روشن کردم. صدای جرقه و دود از منبع تغذیه. حالا جمعه چه باید کرد؟ اینترنت. تعمیر در محل. منبع تغذیه 700 هزار تومان. اجرت کار 120 هزار. 820 هزار تومان در یک آن و از روی سهل انگاری به خودم ضرر زدم.

آدمیزاد این حجم غمناک / روی پاشویه وقت / روز سرشاری حوض را /خواب می بیند....(سپهری)

پابلو گربه خیابانی

بچه گربه ای روبروی شهروند توسط ماشینی زیر گرفته شده بود که یافتیم بلند کردیم بردیم دامپزشکی. شب اول نگهداری در دامپزشکی 500 هزار تومان. فردایش زوج خیّری رفتند گرفتندش و به خانه بردند. بعد مجددا ریه و نفس کشیدن مشکل پیدا کرد. زوج جوان اسمش را گذاشته بودند پابلو. حالا رفته ایم دامپزشکی که در مورد یوته نیزیا یش تصمیم بگیریم. با دکترش صحبت کردیم گفت نمی ماند ولی ما یوته نیزیا نمی کنیم. دو تا آمپول بیهوشی با هم قاطی کردند دادند به ما از طریق آنژیو کدش تزریق کردیم گوشه قفس آرام خوابید و بعد دفنش کردیم. باز یاد کامو افتادم که جمله قصاری دارد "پابلو چیز زیادی را از دست ندادی"

یک محاسبه سرانگشتی

سلام. داشتیم باخودمان فکر میکردیم که اگر 40 میلیون دلار را بین 80 میلیون نفر ایرانی ساکن در این نقشه گربه سان تقسیم میکردند به هر نفر 500 هزار دلار می رسید. این یک قلم ناچیز از ذخایر این مملکت است. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. این 40 میلیون دلار مبلغی است که گفته می شود آمریکا از فروش نفت یک نفتکش توقیف شده متعلق به ایران به دست آورده است.

قطعه ای کوتاه از داستان "زمستان 62"

رمان "زمستان 62" را بار دیگر ورقی می زنم می رسم به اینجا:

منصور فرجام در حالیکه لیوانش را عقب می زند و آماده بلند شدن است ، می گوید : " الا ای آهوی وحشی کجایی ؟/ مرا با توست بسیار آشنایی ..... دو تنها و دو سرگردان دو بیکس /دد و دامت کمین از پیش و از پس ...  بیا تا حال یکدیگر بدانیم / مراد هم بجوییم گر توانیم./ که می بینم که این دشت مشوش / چراگاهی ندارد خرم و خوش" 

روح اسماعیل فصیح شاد و خداوند رحمتش کند که چه داستان زیبایی نوشته است. در اینجا از مثنوی ته دیوان حافظ شعر را آورده است.

صرفا به دلیل اینکه گفته میشود موضوع مهمی است

داشتم می خواندم مطلبی را :

"مویرز: چرا اسطوره‌ها؟ چرا باید نگران اسطوره‌ها باشیم؟ آنها بر زندگی من چه تأثیری ‌می‌گذارند؟

کمبل: نخستین پاسخ من این است، «راهت را ادامه بده، زندگیت را بکن، زندگی خوبی است، تو به اسطوره شناسی نیازی نداری.» من عقیده ندارم که باید به موضوعی علاقه‌مند بود، صرفا به این دلیل که گفته می‌شود موضوع مهمی است. من به نوعی گرفتار شدن در دامِ جذبه‌ی یک موضوع عقیده دارم. اما با یک معرفیِ درست، خواهید دید که اسطوره شناسی شما را در کمند خود اسیر خواهد کرد. بنابراین، باید دید که اگر شما را در کمند خود اسیر کند، چه کاری برایتان انجام خواهد داد.

از سایت time.ir به دلم نشست.