مداد
خوبی یک مداد این است که همیشه مداد است. انسان گاهی هیولایی است.
خوبی یک مداد این است که همیشه مداد است. انسان گاهی هیولایی است.
یک اتوی بخار رادکس داریم که مدتی است به خاطر بخار ندادن گذاشته ایم انباری. امروز سعی کردم در اینترنت جایی پیدا کنم بدهم تعمیر. سایتی پیدا شد که خیلی ظاهر سایت خوب بود. تماس گرفتم. گفت تحویل حضوری نداریم. با پیک اتو را می بریم و هزینه پیک رایگان است. وقتی گرفتم گفتند فردا پیک می آید اتو را ببرد. بعد با خودم فکر کردم که چه تضمینی است که این سایت فیک نباشد و بیایند و اتو را ببرند و دیگر خبری ازشان نباشد. سعی کردم "اتحادیه تعمیرکاران لوازم خانگی " را پیدا کنم. در اینترنت اثری نیافتم. بعد به 118 زنگ زدم. یک تلفن داد. تماس گرفتم گفتند که اینجا اتحادیه تعمیرکاران ناحیه تجریش است. شکایتی دارید بفرمایید. گفتم ماجرا این است که یک سایتی است می خواهم مطمئن باشم که سایت فیک نیست. گفت از ما کاری بر نمی آید. به 124 زنگ بزنید . ما شکایات تجریش را ثبت میکنیم. به 124 زنگ زدم که مربوط به صنعت و معدن بود. گفت ما اطلاعی از اتحادیه تعمیرکاران نداریم. به 118 زنگ بزنید. رفتم در سایت فتا که شاید صحت و سقم این سایت تعمیر اینترنتی را پیدا کنم. هیچ تلفنی نبود. آخرش تلفن 110 را گذاشته بود. به 110 زنگ زدم که از کجا می توانم درستی یا نادرستی یک سایت اینترنتی تعمیر را چک کنم. گفت راهی وجود ندارد. اگر به آن مرکز شک دارید به جای دیگری مراجعه کنید. مراجعه کردم به جای دیگری. گفت می توانید بیاورید. باز دیدم بهتر است که خودم ببرم ببینم چه جور جایی است تا اینکه بدهم به پیک ببرد و شاید دیگر خبری هم ازشان نشود.
جمله معروفی است که: "هیچ مشکلی را از سطح تفکری که آن را باعث شده است نمی توان حل کرد." آلبرت اینشتین
انگلیسی آن چنین است:
"No problem can be solved from the same level of consciousness that created it." Albert Einstein
من با خودم داشتم فکر میکردم که ما ایرانی ها جمله ی دیگری داریم که شاید یکی از علل اصلی عقب ماندگی هایمان است. و آن اینکه " هیچ مشکلی را نمی شود حل کرد. لذا الخیر و فی ماوقع!" این فقدان احساس توانایی حل مشکل، عارضه ی بسیار هولناکی است. نوعی سرنوشت محتوم زیستن در لجن در برکه ای که کنار دریا هست. گاهی اوقات احساس میکنم چه خوب است که بچه لاک پشت ها مثل ما نمی اندیشند. وگرنه نسل لاک پشت دریایی منقرض می شد.
"این جهانِ بشریت، جولانگاه تصادف و اشتباه است." جهان همچون اراده و تصور ص.321
...this world of humaity is the kingdom of chance and error.
فرما اعجوبه ای بود در ریاضیات. Pierre de Fermat پیر فرما متولد 1601 و مرگ به سال 1665 یعنی 64 سال عمر پرحاصل. عدد طلایی 64 برای من! باری برای من همیشه فرما یک راز بوده. ایشان یک روز یک مساله طرح می کند به این صورت "نقطه ای در داخل مثلث یا روی اضلاعش پیدا کنید که مجموع فواصل آن نقطه تا رئوس مثلث ، مینیمم باشد". بعد این مساله را میدهد به دانشمندی به نام توریچلی. او هم آن را به چندین راه، حل میکند. تفریح آن روزگاران را ببین و گیم بازی این روزگاران را
. داشتم کتابی به نام "اثبات های جذاب (سفری در ریاضیات فاخر)" نوشته کلودی آلسینا CHARMING PROOFS A Journey Into Elegant Mathematics را نگاه میکردم که چشمم خورد به این مساله. انگار همین دیروز بود که در دبیرستان خوارزمی با کیهان عزتی نشسته بودیم و مساله حل میکردیم. همکلاسی خوب آن روزگاران من. که امروز هر کجا هست سلامت باشد. در جوانی آدم فکر می کند هیچ وقت پیر نمی شود. وقتی هم که پیر می شود متوجه نمی شود که پیر شده است! افسوس گذشته را می خورد و هی از خودش می پرسد چرا دنیا اونجوری که ما فکر میکردیم نشد؟ دنیای زیبای تجریدی ریاضی در بازار بیت کوین و کریپتو کارنسی مستحیل شد.
امروز خبر فوت منصور اوجی شاعر را شنیدم. روحش شاد. شعر زیبایی دارد که در زیر می آورم:
کوتاه، مثل آه!
در زیر این بلند/ ما شرقیان هماره سرودی سرودهایم/ با تیغ بر گلوگاه / در نوبت پگاه:
- "بر سبزههای خاک/ پروانهایم ما/ با طول عمر خویش/ کوتاه، مثل آه!"
حیفم آم این شعر از سید علی صالحی را در ادامه نیاورم:
شنیدن، دیدن و نگفتن / همه آن چه را / که مترسک از ماه آموخته بود
بریتانیکا کتابی دارد به نام The 100 Most Influential Writers of All Time یا 100 نویسنده با بیش ترین تاثیر در همه اعصار. مولانا و فردوسی جزوشان است. بعضی از آنها به شرح زیر است:
هومر-آشیل-سوفوکل-آریستوفان-گایس والریوس کاتولوس-ویرژیل-امروالقیس-دوفو-المطنبی-فردوسی-موراساکی شیکیبو-رومی(مولوی)-دانته-پترارک-جفری چاوسر-لویی کامو-میشل مونتنی-میگل سروانتس-ادموند اسپنسر-لوپ وگا-کریستوفر مارلو-ویلیام شکسپیر-جان دن-جان میلتون-ژان راسین-آفرا بن-باشو-سر جوانا دلاکروز-دانیل دفو-جاناتان سویفت-ولتر-هنری فیلدینگ-ساموئل جانسون-جان ولفانگ گوته-رابرت برنز-ویلیام وردزورٍث-سروالتر اسکات-کلریج-جین آستین-جرج گوردون بایرون-شلی-جان کیتس-پوشکین-ویکتور هوگو-ناتانیل هاثورن-ادگار آلن پو-چارلز دیکنس-رابرت براونینگ-شارلوت برونته-هنری دیوید تورو-امیلی برونته-والت ویتمن-هرمان ملویل-جرج الیوت -شارل بودلر-فیودور داستایوسکی و ....
یک راکت سرگردان چینی از مدار خودش خارج شده و همین طور داره دور زمین ارتفاع کم می کنه تا بیفته روی زمین. حالا امیدواریم روی منطقه پر جمعیتی نیفته که خسارت و تلفات جانی خواهد داشت. اسمش هست Long March 5B rocket و 100 فوت طول داره. یعنی تقریبا 30 متر. یا یک ساختمان 10 طبقه. معلوم نیست که کی به زمین میخوره ولی حدس میزنند شنبه 8 مه یا همین پس فردای ما یعنی 18 ام اردیبهشت. این چینی ها کم کم دارند مشکل زا می شوند. آن از ویروس شون این هم از راکت پرتاب کردنشون.
باز یک جمله زیبا دیدم در سایت time.ir که در زیر می آورم:
"اما پرسش مهم هم چنان بی پاسخ مانده است، چرا انسانها نعمت زیبا و خدادادی آزادی را(که همواره آن را ستایش و تحسین میکنند) با قیمت بسیار نازلی در معرض فروش گذاشته و به راحتی آن را به دیگران واگذار میکنند؟" مانس اشپربر (از کتاب بررسی روانشناختی خودکامگی ص.139 )
اما کمی در باره مرحوم مانس اشپربر گوگل کردم آدم جالبی بوده: Manes Sperer متولد 1905 متوفی 1984. فرانسوی-اطریشی. نویسنده روزنامه نگار و روانشناس. در سال 1905 در زابلوتوفZablotow به دنیا آمد. آن موقع در اتریش بود الان زابولوتیو در اوکراین است. در تابستان 1916 خانواده اش به اتریش می روند و او در آنجا با آلفرد آدلر روانشناس معروف آشنا می شود که بنیان گذار روانشناسی فردی بود. بعد از روی کار آمدن هیتلر به زندان می افتد ولی بعد از چند هفته به دلیل اینکه اتریشی بوده آزاد میشود. بعد او به پاریس مهاجرت میکند. در 1942 به سوئیس می رود و بعد از سه سال با پایان گرفتن جنگ به پاریس برمیگردد. مانس اشپربر یک رمان تریلوژی دارد به نام "همچون اشکی در اقیانوس" Like a Tear in the Ocean که نوعی زندگینامه است جلد 1:Burned ramble جلد 2: The Abyss جلد3: Journey without End. سال 1973 از دانشگاه سوربن دکترای افتخاری می گیرد. و جوایز متعدد. یک سه گانه دیگری دارد به نام "همه ی دیروزها" جلد 1: God's Water Carriers جلد2: The Unheeded Warning جلد 3: Until My Eyes Are Closed With Shards
به قول یکی از اساتید He was somebody for himself.
امسال کارگردان خانمی به نام کلویی ژائو برنده جایزه اسکار بهترین کارگردان شد. دومین زن تاریخ سینما که این جایزه را گرفته است (اولی "کاترین آن بیگلو" Kathryn Ann Bigelow به خاطر فیلم "مهلکه" یا "The Hurt Locker" می باشد). بخاطر فیلم "سرزمین خانه بدوشان" یا Nomadland که نویسنده و تهیه کننده و کارگردان و ادیتورش خودش بوده است. و اما موضوع مسخره اینکه در چین خبر موفقیت او را سانسور کرده اند و از آن یادی نکرده اند. فضای مجازی داخلی چین "ویبو" مرا یاد داستان به یاد ماندنی جرج اورول می اندازد. گاهی با خودم فکر میکنم کی درست میشود؟ بعد کسی در گوشم میخواند "آری شود ولیک به خون جگر شود"
به یکی می گن "تو استرالیا عروسیه" می گه: "خب به من چه!" می گن: "عروسی دختر توئه" می گه "خب به تو چه!"![]()
(برگرفته از مجله "طنز و کاریکاتور" شماره 298 با قدری تغییر)
"زیر و زبر دو گاو ، مشتی خر بین" (zir o zebar-e dow gaav moshti khar bin)
جمله بالا یک مصرع از رباعی ای از خیام است. گاهی آدم این حس را دارد. اما رباعی کامل به شرح زیر است
گاوی است در آسمان و نامش پروین / یک گاو دگر نهفته در زیر زمین
چشم خردت باز کن ، از روی یقین / زیر و زبر دو گاو مشتی خر بین