سختی ها و پاداشها

پاراگرافی از کتاب پساالمنت آقای کن رابینسون به نام How to find your element :

some lives are lived without risk or ambition and some are lived as an adventure. Joseph Campbell examined the heroic myths and legends of world cultures throughout history. Writing about the Hero's journey, he concluded that all heroes face similar challegnes. Your quest too will have its challenges and its rewards.

ترجمه ی آزاد : بعضی ها بدون ریسک زندگی میکنند و می میرند. بعضی ها خودشون را در موقعیت های ناشناخته قرار میدهند و ماجراجویی میکنند. برای یافتن المنت باید آدم تا حدودی ماجراجویی کنه. ژوزف کمپبل زندگی قهرمانها را مطالعه کرده و یه کتابی هم داره به نام Hero's Journey. او نتیجه گرفته که همه قهرمانان با چالشهایی یکسان روبرو بوده اند. جستجوی شما هم برای یافتن المنت چالشهای خود را دارد و دستاوردهای خود را. یا خودمونی تر سختی ها و پاداشهای خود را دارد.

چند فاکت و نرخ های افزایش تورم

با همکارم صحبت میکردم. آمار جالبی بدست آمد:

- در سی سال گذشته حقوق از 6000 تومان به مثلا 6 میلیون تومان افزایش یافته که یعنی سالی 25 درصد افزایش داشته ایم.

- یک آپارتمان در این سی سال از متری 50 هزار تومان رسیده به 15 میلیون تومان که یعنی تقریبا 21 درصد در سال افزایش داشته ایم.

- دلار در سی سال پیش 100 تومان بوده و حالا شده مثلا 6000 تومان. یعنی دلار سالی 14.6 درصد افزایش داشته.

- حقوق ما به دلار از 60 دلار به 1000 دلار رسیده که یعنی تقریبا 10 درصد افزایش داشته ایم.

حرف زدن یا سکوت کردن؟ مساله این است.

بارها در زندگی پیش آمده

که بجای حرف زدن 

باید ساکت می بودم.

و یا

بجای ساکت بودن باید حرف میزدم.

حرف زدن یا سکوت کردن؟ مساله این است.

این هم یک جمله قصار:بعضی‌ها می‌خواهند حرف زدن را درست درلحظه‌ای بیاموزند، که در آن‌لحظه، سکوت‌کردن را باید آموخت. (میشل دو مونتنی)

دو عاقل را نباشد کین و پیکار

احتمالا ترامپ و کیم  هم پست قبلی مرا خوانده اند. 

دو عاقل را نباشد کین و پیکار

وارد لابی شدم. مدیر و حسابدار ایستاده بودند با هم حرف می زدند. سر سنگین رفتم بیرون. پشت سرم دیدم که تیکه می انداخت که "وقتی تقدس شکنی می کنند، یکی جهت دوربین آسانسور را بر میگرداند یکی به در آسانسور لگد می زند..." که من رفتم بیرون. موضوع  از این قرار است که اخیرا در آسانسور دوربین گذاشته اند و یکی از ساکنین به اعتراض جهت دوربین را برگردانده بود سمت دیوار. در مورد در آسانسور هم ظاهرا رنگ کردن در آسانسور زیادی طول کشیده و احتمالا کسی رنگی شده عصبانی شده و لگدی انداخته. باری ماجراهای آپارتمان ما تمامی ندارد. اما این ها را گفتم تا این حکایت سعدی را که دوستی امروز برایم خواند اینجا بنویسم:

جالینوس ابلهی را دید دست در گریبان دانشمندی زده و بی حرمتی همی‌کرد گفت اگر این نادان نبودی کار وی با نادانان بدین جا نرسیدی.

دو عاقل را نباشد کین و پیکار       نه دانایی ستیزد با سبکبار
اگر نادان به وحشت سخت گوید       خردمندش به نرمی‌دل بجوید
دو صاحبدل نگهدارند مویی       همیدون سرکشی و آزرم جویی
وگر بر هر دو جانب جاهلانند       اگر زنجیر باشد بگسلانند
یکی را زشت خویی داد دشنام       تحمل کرد و گفت ای خوب فرجام
بتر زانم که خواهی گفتن آنی       که دانم عیب من چون من ندانی

گلستان باب چهارم "در فواید خاموشی"

سختی در فرصت ، فرصت در سختی

جمله قصار امروز که در سایت  time.ir جلب توجه کرد: (انگلیسی اش را من در اینترنت پیدا کردم)

A pessimistist sees difficulty at every opportunity; optimistic, opportunity in every difficulty.

آدم بدبین، سختی را در هر فرصتی می بیند؛ آدم خوش بین، فرصت را در هر سختی.

(وینستون چرچیل)

بی همه چیز

از استادش در دانشکده فنی تهران میگفت که من اینجا نام نمی آورم، میگفت که عادت داشته که بجای لغت انگلیسی فارسی بگذارد. سعی میکرده بجای لغتهایی که عربی بود هم فارسی بگذارد. استاد درس دینامیک یا مکانیزم ها بوده. یک موردش را تعریف کرد که خیلی خنده دار بود "از یک بی همه چیز به یک گرداله می مالانیم." یعنی از نقطه ای به یک دایره مماس میکنیم. نقطه را معادل "بی همه چیز" گرفتن کمی عجیب نیست. و این قصه سر دراز داشت. یاد ادیب سلطانی بخیر که بجای "دیالکتیک" گذاشته بود "دویچمگوییک" . خدا رحمتش کند. ولی کارش درست نبود. کتاب "سنجش خرد ناب" سالهاست که در کتابخانه ناخوانده مانده. کانت مظلوم واقع شد.

پل فرو می ریزد

گر رنج پیش ات آید و گر راحت ای حکیم / نسبت مکن به غیر ، که اینها خدا کند

بیت فوق یکی از ابیات غزلی است از حافظ با این مطلع : " گر می فروش حاجت رندان روا کند/ ایزد گنه ببخشد و دفع بلا کند"

خوب اگر رنج را امری عدمی بگیریم که یعنی عدم راحت آن وقت آدمی مثل سیستمی است که مقدار a واحد c که نماد راحت است یا comfort به سیستم وارد میشود و مقدار b واحد هم c از سیستم خارج میشود. سیستم آدمی هم حالا طوری است که  اگر a-b از عدد y که در مهندسی به آن نقطه تسلیم یا yield point میگویند کمتر شود آن وقت آدمی فرومی پاشد. پل فرو می ریزد. 

غزل حافظ امروز

امروز را با این غزل حافظ شروع کردم: 

بگرفت کار حسنت چون عشق من کمالی / خوش باش چون نباشد این هر دو را زوالی
...
آن دم که با تو باشم، یک سال هست روزی / وآن دم که بی تو باشم، یک لحظه هست سالی

دیگر مصدع اوقات نمی شوم.

فردی با استعداد

داشتم شرکت را ترک میکردم و خواستم کامپیوتر را خاموش کنم چشمم خورد به این جمله قصار از آرتور شوپنهاور در سایت time.ir حیفم آمد ننویسم:

فردی با استعدادهای والا و نادرِ ذهنی، که به حرفه‌ای صرفا مفید گمارده شود؛ مانند یک ظرف باارزش تزئین شده با زیباترین نقش‌هاست که به جای دیگ آشپزخانه استفاده شود.

تو عمر خواه و صبوری

داشتم به مشکلات فکر میکردم. آپارتمان، ام اس، نوسان دلار و کار و ... این بیت حافظ به یادم آمد:

"تو عمر خواه و صبوری که چرخ شعبده باز / هزار بازی از این طرفه تر برانگیزد"