باز در کوچه باغی فرحزاد به سمت شرکت در راهم. زمینی را می بینم که آتش زده اند و علفزارها را خشک کرده اند و از هرم آتش،  بعضی برگهای درختان مجاور خشکیده. دل آدم برای فضای سبز می سوزد. و حرص آدمی در رسیدن به پول و دیدن نوک بینی و ندیدن اینکه قصه بر سر شاخه بودن و بن را بریدن است. باری به فضای سبز زنگ زدم و ایشان هم تلفن دیگری داد و زنگ زدم و گفتم و ایشان هم گفت کسی را می فرستد. کار بیشتری از دستم برنمی آید.