میگوید حسی را که در آمریکا دارم فقط با واژه horror (هراس) می توانم بیان کنم. میگویم مرد حسابی همه آرزوشان است بروند آمریکا حالا تو خوشی زیر دلت زده؟ اما حقیقت این است این روزها هر چه اینجا می بیند برایش خوشایند است. بعد از 25 سال آمده و همه چیز برایش تازگی دارد. البته سال پیش هم یک ماهی آمد ولی بیشتر به دید و بازدید گذشت. چند روز پیش موبایلی را که به او داده بودم تا اموراتش را بگذراند، یک موتوری دزید. سر به سرش میگذارم. باز دفاع میکند از اینجا در مقایسه با آنجا که در آمریکا یکبار با اسلحه از من دزدی کردند. با او جر و بحث نمیکنم. میهمان است و حبیب خدا.