این روزها تجاوز روسیه به اوکراین نقل محافل است. امروز جلسه اضطراری شورای امنیت بود. اول مردی خوش چهره آمد جلوی تریبون. نماینده اوکراین بود. موقع صحبت لبهایش مدام خشک میشد و مجبور میشد برای اینکه بتواند حرفهایش را قرائت کند قدری آب بخورد. یاد خودم افتادم که روزی روزگاری در محیط کار که بین رئیس و همکاری نشسته بودم و رئیس آمده بود از آن همکار در مقابل اختلافی که با من داشت حمایت بکند و گفتگویی پیش آمده بود، من تیز مرتب لبهایم خشک می شد طوری که نمی توانستم کلمات را ادا کنم و مجبور میشدم مرتب کمی آب بخورم. احساس سخنران بدبخت را که کشورش مورد تجاوز قرار گرفته بود خوب درک می کردم. بعد سخنران روسیه آمد پشت تریبون. مردی کچل کوتاه قد و چاق  درست شبیه کاراکتر فیلم های قدیمی جیمز باند که نقش کا گ ب را به عنوان نماینده شوروی بازی میکرد. فکر کنم فیلم "گلد فینگر" بود که شون کانری در آن فیلم حسابی گوش مالیش داد. باری آمد حرفهایش را با بی تفاوتی و قلدرمآبی زد و رفت. من ماندم و اینکه این دنیا چرا هیچ چیزش fair نیست. به قول حافظ "جای آن است که خون موج زند در دل لعل / زین تغابن که خزف می شکند بازارش"