مرغ زنده در دست موتوری آویزان (قسمت اول)
روزی روزگاری یک نفر داشت در اتوبان با ماشین ال90 اش با سرعت 60 می رفت که یک آقایی به نام جعفر با ماشین قدیمی هوندا ورنایش از پشت به او زد. بعدا معلوم شد که ماشین اش ماشین تصادفی بوده که در کارگاه خودش جمعش کرده است. باری ایستادند تا پلیس بیاد بعد گفتند پلیس نمی خواد کروکی نمی خواد. فقط وی کارت ملی آن آقا را گرفت و فردایش که به کارگاه صافکاری جعفر مراجعه کرد طرف گفت بیمه نمی خواد سپر را جوش میدهم تحویل میدهم. وی گفت نه می خواهم سپر را عوض کنم. قیمتی ندارد. مهرکامپارسش 2 میلیون است کروزش 3 میلیون. من 2.2 میلیون برای یک لاستیک دادم. جعفر به کارگرش که سعید باشد گفت ببین می تونی بیمه ایران سیار را بگیری. تلفن زد. گفت نزدیک عیده سرشان شلوغه نمی آیند. برویم شعبه غرب بیمه ایران در چیتگر ایران خودرو. ساعت 11 بود بدو رفتند ساعت 12 تعطیل کردند. مشتری به پشمشان نیست. قرار شد فردا ساعت 7 صبح دم بیمه در جاده کرج باشند.