سگ ولگرد اثر صادق هدایت.

صادق هدایت. نام سگ "پات". شاخه های کج و کوله نقرسی.

با درود بر دکتر کاکاوند که این داستان کوتاه را به زیبایی در کانال تلگرام خود خواند و من دیشب آن را گوش دادم. و اندوه بسیاری هنوز به قلبم چنگ میزند. قسمت آخر را اینجا بازنویسی میکنم:

"... درد شدیدی در شکمش حس میکرد و در چشم هایش روشنایی ناخوشی می درخشید. در میان تشنج و پیچ و تاب ، دستها و پاهایش کم کم بی حس میشد. عرق سردی تمام تنش را فرا گرفت، یک نوع خنکی ملایم و مکیفی بود ...

نزدیک غروب سه کلاغ گرسته بالای سر پات پرواز میکردند، چون بوی پات را از دور شنیده بودند. یکی از آنها با احتیاط آمد نزدیک او نشست، به دقت نگاه کرد، همین که مطمئن شد پات هنوز کاملا نمرده است دوباره پرید. این سه کلاغ برای درآوردن دو چشم میشی پات آمده بودند."