همسرم داشت از خانه بیرون میرفت یاد این آپارتمان و ناهنجاری هایش کرد و گفت: "آرزوهای آدمی را باد ترانه ای می خواند..." و رفت بیرون.

من آمدم سراغ کامپیوتر تا این شعر مارگوت بیگل را که شاملو customise کرده و دکلمه کرده باری دیگر گوش کنم:

"دلتنگی های آدمی را باد ترانه ای می خواند

رویاهایش را آسمان پر ستاره نادیده میگیرد

و هر دانه برفی به اشکی نریخته می ماند

سکوت سرشار از سخنان ناگفته است

...."