حالم خوبه. امیدوارم حالتان خوب باشد. ملالی نیست جز دوری شما که آن هم بحمدالله به زودی بر طرف خواهد شد. از روزگار چه گویم که منحنی سینوسی است. گاهی شادی گاهی غمگین. گاهی خندان گاهی گریان. گاهی باران گاهی آفتاب. گاهی کودن گاهی تیزهوشان (قافیه جور در نیامد!)

امروز شاهنامه جلد دوم را می خواندم.  (چاپ ده جلدی جیبی انتشارات کاروان)

دژم گشت سالار بسیار هوش / ز گفت برادر برآمد به جوش
ز خشمش سرشک اندر آمد به چشم / از آن لشکر گُشن بُد جای خشم
ز چندین جوان مردم جنگ‌جوی / یکی پیر جوید همی رزم ِ اوی؟

منظور از سالار بسیار هوش "قارن" است. فرمانده‌ی لشکر ایرانیان. منظور از برادر "قباد" است. پیرمردی که داوطلب مبارزه با بارمان ( پهلوانی از تورانیان) می‌شود. این تعبیر "اشک به چشم آوردن از روی خشم" برایم جالب بود.