قدیم‌ها داستانی خوانده بودم به نام "بیله دیگ بیله چغندر" و فکر می‌کردم که از صمد بهرنگی است. بعدها یادش کردم و در آثار صمد گشتم نبود. برایم عجیب بود که نمی‌یابم. امروز بر حسب اتفاق در مجموعه‌ای یافتم که از جمال‌زاده است. باری این قسمت را از این داستان اینجا باز‌می‌نویسم:

"ای یاران به ایرانیان دل نبندید که ...دروغ ناخوشی ملی و عیب فطری ایشان است و قسم، شاهد بزرگ این معنی. قسم‌های ایشان را ببینید! سخن راست را چه احتیاج به قسم است؟ : به جان تو / به مرگ اولادم / به روح پدر و مادرم/ به سر شاه / به جبقه‌ی شاه / به مرگ تو / به ریش تو / به سلام و علیک / به نان و نمک / به پیغمبر / به اجداد طاهرین پیغمبر / به قبله و به قرآن / به حسن / به حسین / به چهارده معصوم/ به دوازده امام / به پنج تن آل عبا/ تمام این‌ها از اصطلاحات سوگند ایشان است که از روح و جان مرده و زنده گرفته تا سر و چشم نازنین و ریش و سبیل مبارک و دندان شکسته و بازوی بریده تا به آتش چراغ و آب حمام ، همه را مایه می‌گذارند تا دروغ خود را به کرسی بنشانند.! "