یاد 40 سال پیش می افتم. آن موقع که فروغ فرخزاد زنده بود. مشهور شده بود. صدایش که شعری را با صدایی دخترانه و محزون می خواند: "گوشواری به دو گوشم می آویزم/ از دو گیلاس سرخ همزاد/ و به ناخنهایم برگ گل کوکب می چسبانم ..." . موج شعر نو بود که مطرح شده بود. مثل خیلی چیزهای دیگر. مثل چه گوارا. مثل رژی دبره. و آن موقع ها یادم می آید که خواهرم شعری گفته بود متاثر از فروغ. و البته شاید نتوان نامش را شعر گذاشت: "خداوندا به فریادم برس کز ناامیدی / به تک برگ درختی کهنه مانم/ ..." . و حالا همه آن حرفها گذشته است و همه پیر شده اند. من 60 سال. او 70 سال. هیچ معجزه ای نیز رخ نداد. دنیا همان دنیاست. فقط پالونش عوض شده!