امشب که بیخوابی سراغم آمده بود به وجود فردی به نام عباس صفاری پی بردم که هم سن برادر خدابیامرز من است که خودکشی کرد و رفت. و شاعر است. ظاهرا تاثیر گذار هم هست. البته او را با دانلود کتابی از او به نام "کبریت خیس" شناختم. شعرهایش روان است و کمی هم شبیه سید علی صالحی و شاید بر عکس. باری عجیب تر اینکه او ساکن آمریکا است و نشریه ای به نام "سنگ" نیز بیرون می دهد. این یک نمونه از شعرش:

"نگو جایی نداری بروی

...

پرنده ای که پر می کشد از آشیان

نه آدرسی دارد نه شماره پروازی

نه قرار ملاقاتی

شاخه ی هیچ درخت و 

نرده ی هیچ بالکنی را نیز

به نامش ثبت نکرده اند.

بی نام و نشان تر از پرنده که نیستی

این هوای ملس هم

که از فرط زلالی و صافی

پروانه میانش بکس و باد می کند

خوشبختانه ارث پدری هیچ دیوثی نیست.

....." قسمتی از شعر "نگو" اثر عباس صفاری