یادی از فیلم ویلن زن روی بام
A fiddler on the roof, sound crazy not? But here in our little village of Anatefka, every one us is a fiddler on the roof trying to stretch out making simple tunes without breaking his neck. It isn't easy. You may ask why do we stay up there if it is so dangerous, we stay because Anatefka is our home. And how do we keep our balance? Well I can tell you , in one word: tradition
و خلاصه ی معنای آن اینست که ما در اینجا مثل این است که روی پشت بام شیروانی دار که حفظ تعادل سخت است ایستاده ایم و زندگی میکنیم (که یعنی ویلن می زنیم) و علت اینکه آن را ترک نمی کنیم بیاییم سطح صاف و بهتر، این است که اینجا به دنیا آمده ایم.
و سپس در عبور از حیاط شرکت ، ریزش برگ شکوفه که بسان برف است. راستی زیبا نیست؟ اینهمه زیبایی؟ در بهار هرچه به رنگ دگری است. رنگها گو که گرفتار هم اند. با همه این همه نیست. در کنار من در پارکی زنی با مردی می گوید: " تو فلانی و فلانی و فلان . ماحصل اینکه تو "خودخواهی" و سپس می افزود : هیچ جا با تو مرا خوش نگذشت. ماحصل اینکه با تو "حال نمی کنم". این زمان دیدمشان.. هیچ از زنگ خبر نیست دگر. همه خاکستری اند. در بهاری که چنین رنگین است از چه رو بعضی خاکستری اند؟