زیرنویس

فیلم The Way Back را با زیر نویس میگذارم در تلویزیون ببینم. (به کمک فلش). زیر نویس کاراکتر ناخوانا دارد. می روم در اینترنت جستجو. فایل را با open with باز کنید با word pad بعد unicode را انتخاب کنید. درست شد.

زندگی در اینجا

همسرم در جاده سلامتی همین پارک بغل داشته دیروز غروب قدم می زده مردی دوچرخه سواری می کرده. همسرم اعتراض میکند که این جاده برای قدم زدن است نه دوچرخه سواری. مرد با پررویی میگوید به تو چه. دیگران بر وبر نگاه میکنند و اعتراض شان را یواشکی قورت میدهند. مردک با وقاحت دو بار دیگر با دوچرخه می رود و بر میگردد.

صبح است. عازم کارم. به تاکسی 4000 تومان میدهم. کرایه 3500 تومان است. به روی خودش نمی آورد. میگویم بقیه پولم. با عصبانیت یک سکه 500 تومانی بر میگرداند و متلکی میگوید که "ورشکست نشی"؟!

در قطار مترو سوارم. یک نفر نزدیک درب ایستاده. بغلش خالی هست. نمی رود وسط. از پشتش رد میشوم. می روم وسط می ایستم. 

عصر به خانه برگشته ام. کیسه های نخاله بنایی همسایه طبقه چهار جلوی درب ورودی منظره زشتی به ساختمان داده. توی آسانسور به دیوار لک گچ و خاک. در کانال برای مدیر می نویسم لطفا محترمانه تذکر دهد.

پیغام ماهی ها شعری از سپهری

شعر پیغام ماهی ها همیشه گاه به گاه به یادم می آید و همیشه هم به اینجا که میرسم در معنایش گیر میکنم: " ولی آن نور درشت/ عکس آن میخک قرمز در آب/ که اگر باد می آمد دل او پشت چین های تغافل می زد/چشم ما بود..."     

بعد سعی کردم در اینترنت به دنبال معنای آن بگردم. در مقاله ای نوشته ی سهیلا فرهنگی به نام "تحلیل گفتمانی شعر "پیغام ماهی ها" از سهراب سپهری که در گاهنامه "پژوهش زبان و ادبیات فارسی" شماره 6 تابستان 85 از همه چیز گفته جز معنای شعر.

در وبلاگ yasamin.mihanblog نیز ترجمه انگلیسی شعر را خواندم :

When the wind  stirred behind 

the clay parapets of our sleep

was our eye...

پس دیدم آن چه من فهمیده ام را بهتر است اینجا بیاورم: اولا چشم ما بود به معنی برایمان عزیز بود است و نه اینکه چشم ما بود و ما با آن به چیزی نگاه میکردیم. دوما چین های تغافل به معنی چینی نیست! لایه های پنهانی ناآگاهی آدمی را میگوید. و نیز شاید اشاره ای ایهام گونه دارد به موجهای دایره ای باشد که باد در سطح آب ایجاد میکند. 

بگذریم. شعر قشنگی است که باید خواندش.

یادی از دوستی قدیمی

زنگی زدم کاری به فردی که روزی روزگاری با برادرش در دانشکده نفت همکلاس بودم. سال 53. حال برادرش را پرسیدم. گفت زیر عمل قلب فوت کرد. هاج و واج ماندم. چهره جوانی اش در ذهنم بود. امید و آرزوهایش در ذهنم بود و حالا یک دفعه دیدم که همه از هستی ساقط شدند. خدا رحمتش کند.

باز هم جمله ای از شوپنهاور از کتاب درمان شوپنهاور

باید در برابر هر نابخردی ، کاستی و پلیدی انسانی گذشت داشته باشیم و به خاطر بسپاریم که آن چه در پیش روی داریم در واقع نابخردی ها و کاستی ها و پلیدی های خود ماست. زیرا اینها کاستی های گونه  بشر است که ما نیز متعلق به آنیم. و در نتیجه همان کاستی ها را در درون خویش نهفته داریم. نباید به دلیل این پلیدی ها از دیگران آزرده شویم تنها به این علت که تا کنون در ما پدیدار نشده اند.