گلادیاتور

دیشب بار دیگر فیلم گلادیاتور آقای رایدلی اسکات را تماشا کردم. ماکسیموس دو سال و خورده دور از خانه بوده است. اول فیلم چه قوی شروع می شود. دشمن سر سرداری را که به مذاکره رفته بوده از تن جدا کرده اند. اسب سردار بدون سر را با خود می آورد. و رهبر دشمن از دور فریادی می زند که منتظر چنین عاقبتی باشید. و سر را روی زمین پرتاب می کند. چه رعب و وحشتی ایجاد می کند چنین رفتاری. .. باری فیلمی تاثیر گذار و ماندگار است.

گرگیم و نا اهل

امروز پنج شنبه 28 بهمن است. وارد اسفند شدیم. بازسازی لابی در جریان . باز دیروز یک جلسه. نفری هست که می گوید اگر من مدیرم شما چرا کارها را انجام میدهید. بعد میگوید اولویت خانواده  ام . کارم. بعد موبایلش اغلب خاموش. بسیار مواقع غایب. کارها می ماند اگر تصمیم نگیریم. میگوید نگیرید. وگرنه استعفا. مجتمعی داریم. قبلی 5 --6 سال انبار و سرایداری را اجاره داده حساب پس نمی دهد. به زور هم رفت کنار. حالا هم سنگ لای چرخ. تلفن به شهرداری که چرا دارند لابی را درست میکنند. کارمند شهرداری می خندید که باید خوشحال باشند در عوض شکایت. چرا این گونه است. 

عاقبت گرگ زاده گرگ شود / گرچه با آدمی بزرگ شود
تربیت نا اهل را چون گردکان بر گنبد است.

گرگیم و نا اهل. فرق ما با اهالی سوییس این است.

درست کردن لابی 20 متر مربعی گاهی ساده نیست

اتفاقات آپارتمان. درست کردن لابی. به کلانتری زنگ زدن یک نفر. به شهرداری شکایت کرده کسی. هیلتی کارگر را دیروز بعد از ظهر شهرداری برده. امروز صبح با همسایه مدیر رفتیم گرفتیم. دادیم به کارگرها. کارگرها نقاشی را شروع کردند. آمدم شرکت. همه اش به رضا شاه فکر میکردم که در آن دوران عقب افتادگی چگونه توانست این همه آبادانی کند؟ و ایران را مدرن کند. و بعد یاد شعر سپهری "  و نترسیم از مرگ ، و نگوییم که مرگ چیز بدیست، و بدانیم اگر خنج نبود زندگی چیزی کم داشت."

یک جمله قصار

از time.ir خواندم: "در عشق یک نفر به اضافه یک نفر مساوی یک است" (ژان پل سارتر)

در اینترنت انگلیسی ا ش را یافتم: In love , one and one is one.(Sartre)1

من چه میکنم و چه فکر میکنم

غصه می خوریم و اینکه می توانیم به سی دی کنسرت lascala گوش دهیم توجه نمیکنیم. هلن کلر ما را به کرات گفته که قدر این شنوایی و بینایی خود را بدانید. بیهوده غم نداشته ها را نخورید. ما گوش نمی دهیم. انسان خود حجاب خود است. آه از این همه غفلت. 

دیگر اینکه امروز قدری بخارا خواندم. نکته ی جالبی در باره شاهنامه از دبیرسیاقی خواندم. بیتی با 5 فعل به نشانه 5 جمله:

در خوان پنجم رستم به کشتزاری میرسد. لگام از سر رخش بر میدارد. و او را برای چرا رها میکند. دشت بان می آید و با چوبدست بر پای رستم می کوبد که :

چرا اسب در کشت بگذاشتی / همه رنج نابرده برداشتی

و جهان پهلوان:

ورا دید ، برجست ، یاوه نگفت                   دو گوشش بکند و همانجا بخفت

روان حکیم بزرگوار شاد باد.

حرفها زخم می زنند

صبح همکارم با همسرش صحبت میکند. تازه ازدواج کرده اند. "کارتهام رو میزن؟" "جابجا میکنی نظمم رو بهم می زنی" . اتمام . سعی در پنهان کردن احساس واقعی. آدما در حرفهاشان پیامهایی می رسانند که ممکن است دقیقا منطبق با معنای مفهومی حرفهاشان نباشد. در جملات فوق بی علاقگی و توهین مستتر.  

همیجوری دو اتفاق در صبح امروز

در تاکسی نشسته. یکدفعه توجهم به چیزهایی که روی داشبورد نصب است. دو نعل. دو علامت ضد چشم زخم. یک نوشته و پلاک مانند prada نگاه به راننده. روی دست راست 5 انگشتر. یک انگشتر در انگشت کوچک. دو انگشتر در انگشت بغلی و دو  انگشتر دیگر در انگشت بعدی. انگشترها یکی آبی فیروزه ای. یکی سبز کهربایی یک سبز معمولی یکی عقیق یکی مربع شکل و سیاه رنگ. موهایش بلند جو گندمی. سبیل و ریش درویشی. سن حدود 50. از چه می ترسد که این همه جادو و جنبل دور خود جمع کرده است؟

صبح می خواهم بیام بیرون نگاه می کنم یکی از 5000 تومانی ها که دیشب از بانک مسکن گرفته ام گوشه ندارد. خوشبختانه رسید دارم. می روم بانک و می گویم و 5000 تومانی را عوض می کنند.

فوت یک همکار جوان

در سر کار شنیدم که یکی از کارگرها فوت کرده. در خانه بر اثر برق گرفتگی. جوان بود. او را خوب می شناختم. قبل از اینکه کارخانه ما بیاید در داروخانه نسخه پیچی. به حیوانات علاقمند. می گفت قدیما در اتاقش مار نگه می داشته. تزریق بلد بود و از پزشکی چیزها می دانست. خبر نداشتم ازدواج کرده و دوقلو دارد. حالا شنیدم اندوهگین شدم. چقدر زندگی بی ارزش است. و گذراست.

خشم

آدم گاهی در موقعیتی عصبانی می شود. دادی می زند. بعد پشیمان می شود. موردی که حق نداشته را با معذرت خواهی رفع و رجوع می کند. موردی که حق داشته است را مسکوت میگذارد. انسان موچودی است که گاهی عصبانی میشود. روانشناسی خشم باید حوزه جالبی باشد. حال چه به حق و چه ناحق.

Anger can trigger physical changes including an increased heart rate, blood pressure and levels of hormones such as adrenaline preparing us physically for fight or flight. Due to these physical effects long term anger can be detrimental to health and wellbeing.

ترجمه به معنی:

عصبانیت (خشم) موجب تغییراتی در بدن می شود. افزایش ضربان قلب و بالا رفت فشار خون یاتغییرات هورمونی مثل افزایش آدرنالین. تغییراتی که آدمی را آماده جنگ و دعوا می کند. به دلیل این تغییرات فیزیکی ، عصبانیت طولانی مدت برای سلامتی مضر است.

این را هم اضافه کنم که پدر خدا بیامرز من در سن 48 سالگی در اثر عصبانیت ، سر کار سکته کرد و مرد.

برف بر دوش سکوت

صبح کوه. گفت نگو کوه بگو جاده. جاده ای در کوه. برف بر روی زمین. بعضی جاها تا 30 سانت. انعکاس خورشید بر برف. صحنه ی زیبایی است. آمدم خانه. شنیدم بهمن در جاده هراز آمده است. که یعنی برف سرتاسری بوده. عده ای قربانی خشم طبیعت. با این همه ، جمعه خوبی بود. استراحت کردیم. و نرفتیم جایی. مشکل خاصی هم در آپارتمان پیش نیامد. "زندگی در جریان. برف بر دوش سکوت. و  زمان  روی ستون فقرات گل یاس" (سپهری)

برف در تهران

باز برف خوبی آمد. اما الان که ظهر است بیشترش آب شده است. صبح بوران. ظهر آفتابی است. اینجا تهران است. صبح که می خواستم ماشین را درآورم زمین سر و خیابانها مسرور(نه به معنای شاد بلکه به معنای بسیار سر!). شاید روی ماشین 15 سانت برف. اما حالا بیشترش آب. با جارو بقیه اش را هم ریختم.

I did it my way

آهنگی از فرانک سیناترا دوست عزیزی برایم تلگرام کرده بود. خیلی به دلم نشست. متن آن را اینجا میگذارم: And now, the end is near; And so I face the final curtain. My friend, I'll say it clear, I'll state my case, of which I'm certain. I've lived a life that's full. I've traveled each and every highway; And more, much more than this, I did it my way. Regrets, I've had a few; But then again, too few to mention. I did what I had to do And saw it through without exemption. I planned each charted course; Each careful step along the byway, And more, much more than this, I did it my way. Yes, there were times, I'm sure you knew When I bit off more than I could chew. But through it all, when there was doubt, I ate it up and spit it out. I faced it all and I stood tall; And did it my way. I've loved, I've laughed and cried. I've had my fill; my share of losing. And now, as tears subside, I find it all so amusing. To think I did all that; And may I say - not in a shy way, "Oh no, oh no not me, I did it my way". For what is a man, what has he got? If not himself, then he has naught. To say the things he truly feels; And not the words of one who kneels. The record shows I took the blows - And did it my way! Yes, it was my way

Arrival و فروشنده

دیروز دو فیلم دیدم. Arrival و فروشنده. هر دو فیلمهای خوبی بودند. ولی "Arrival" فیلم زیباتری بود. من را به فکر فرو برد. دیدن هر دو فیلم را توصیه میکنم.

مشکل زیرنویس vlc

vlc مشکل زیر نویس دارد. رفتم در اینترنت و راه حل را یافتم.

preferences/ osd(subtitle)/ default encoding/Arabic Windows 1256 

یعنی میرویم در preferences  آخر کار گزینه arabic windows 1256 را به عنوان اینکودینگ پیش فرض انتخاب می کنیم. به همین سادگی.

خردمندی یا سفاهت

صبح را با جمله ای از آرتور شوپنهاور شروع کردم. اول فارسی اش (که از سایت time.ir خواندم) و بعد انگلیسی اش را میگذارم که در اینترنت یافتم.

بزرگترین خردمندی آنست که لذت بردن از لحظه حال را بالاترین مقصود زندگی قرار دهیم، زیرا این تنها واقعیت هستی است و جز این همه بازی فکر و اندیشه است. اما می توانیم آن را بزرگترین حماقت خود نیز بخوانیم، چرا که در این حالت لحظه ای کوتاه به وجود می آید و به سرعت یک رویا ناپدید می شود و هرگز ارزش تلاشی جدی را ندارد.
آرتور شوپنهاور

" ... the greatest wisdom is to make the enjoyment of the present the supreme object of life. Because that is the only reality all else being merely the play of thought. On the other hand, such a course might just as well be called the greatest folly. For that which in th next moment exitsts no more, and vanishes utterly, like a dream , can never be worth  a serious effort."

اداره کار و رای هیات تشخیص

اداره کار رای به نفع من داد. امروز روز خوبی بود.

البته مبلغی به عنوان مطالبه من  به کارفرما ابلاغ شده است. ولی مبلغ خیلی زیادی نیست. آنجه که بیشتر مهم است این است که تلاش آدم به بار نشسته و در عین حال معاون مالی که با تبختر می گفت من خلاف نکرده ام، حالا این رای، حق را به حق دار رساند و محرز شد که ایشان خلاف کرده است.

باز هم در باره عمل چشم

عمل چشم عزیزی مرا کشاند به تحقیق در باره دو عمل لیزیک و لازیک. که البته فکر کنم مال ما لیزیک بود.

LASIK عمل جراحی چشم با لیزر است و این کلمه اول کلمه های Laser ASisted In-situ Keratomileusis می باشد.

LASEK هم عمل جراحی با لیزر است با تفاوتهایی و این کلمه از اول کلمه های زیر درست شده است:

LASer Epithelial Keratomileusis

هر دو عمل خیلی رایجه ولی در موارد بسیار نادر می تواند بسیار خطرناک باشد. این است که کمی نگرانم.

ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز

برف آمد. زمین سفید شد. صبح کمی ترافیک.

آمدم شرکت. همکاری گفت جلوی آتش نشانی شعری نوشته بود: "ای مرغ سحر عشق ز پروانه بیاموز/ کان سوخته را جان شد و آواز نیامد" 

گفت فکر کنم از حافظ است. من هم گفتم حافظ. بعد در اینترنت جستجو. از سعدی. دیباچه گلستان

لیزیک

امروز عمل لیزیک . فکر مشغول. انشاءالله به خیر و خوبی. حالا باید منتظر خبر باشم. 

آپارتمان نابسامان. تعمیر لابی فعلا نامشخص. دیروز تیمسار آمده بود. می گفت جمع بندی شما از جلسه همه اش غلط است. گفتم مثالی که زدی در شان شما نبود. گفت مثال خوبی بود. در جلسه ، بازسازی لابی را به بزک زنی فاحشه تشبیه کرده بود. که مثلا اولویت ها چیز دیگری است. باید صبور باشم. رشد یک بچه امری تدریجی است. بچه یکباره دویدن نتواند هرگز. رشد باید بکند. بارها باید بر زمین افتد. برخیزد. تا لابی درست شود. تا اداره مجتمع منسجم شود. تا مملکت آباد شود.

گلوریا گی نُر و آهنگ زیبای I survive دیگر بار

فکر کنم قبلا هم به آهنگ "من زنده می مانم" یا همان "I survive"  اشاره کرده ام. امروز خواستم نسخه اولیه این آهنگ را که گلوریا گی نُر، در سال 1982 خوانده بود گوش کنم. و این نسخه از همه خوانش های بعدی قشنگ تر است. و این ترجمه من از این ترانه:

ابتدا ترسیده بودم

ماتم برده بود

گمان می کردم که دیگر نمی توانم زندگی را بدون حضور تو در کنارم تحمل کنم

اما پس از آن شبهای بسیار که به تو می اندیشیدم و جراحتی که به روحم وارد کردی، قوی شدم

و آموختم که به زندگی ادامه دهم.

و حالا تو برگشته ای

از فضایی بیرون

تا داخل شدم تو را در خانه دیدم

با آن حالت غمناک بر صورتت

باید قفل را عوض میکردم

باید کلید در را ازت میگرفتم

اگر برای یک ثانیه حدس می زدم که تو ممکن است برگردی تا مرا بیازاری

حالا برو و از خانه من خارج شو

برگرد برو

زیرا که دیگر تو را در اینجا جایی نیست

آیا تو همان نبودی که سعی کردی مرا با خداحافظی ات برنجانی

فکر میکردی میشکنم

فکر میکردی که می افتم و  می میرم

آه نه نه

من زنده می مانم

تا وقتی که دوست داشتن را از یاد نبرده باشم

می دانم که زنده می مانم

و سالها  زندگی در پیش دارم

و خواهد بود چیزی که مرا تماما عاشق خود کند

و من زنده خواهم ماند (هی هی)

چه آرامشی در همین گربه است.

وقتی سر نهار ، گربه ای که برایش یک ظرف شیر گذاشته ام ، شیرش را می خورد با چه آرامشی دو تا دست را لیس می زند. من این عادت را به هنگام سیر شدن اخیرا در گربه ها متوجه شده ام.

اجاره دادن و اجاره کردن و مشخصات یک سیستم میکروفن

می گفت خانه 85 متریش را داده اجاره 65 میلیون ماهی یک میلیون. خودش رفته الان یک خانه 120 متری اجاره کرده الان 250 میلیون ماهی یک میلیون. البته اضافه کرد که می توان مشابه خانه اش را 80 میلیون ماهی 1/5 میلیون اجاره داد.

دیشب جلسه بود. داد و قال. تا یک بیدار بودم. این روزها اداره آپارتمان خیلی درگیرم کرده. بدم نمی آمد اجاره می دادم می رفتم جایی را اجاره می کردم. 

عزیزی در باره میکروفن هدست سوال کرده بود. یک سایتی بود به نام تهران ملودی که قیمت داد به شرح زیر: میکروفن بیسیم 130 هزار تومان - میکسر 320 هزار تومان - بلندگو با آمپلی فایر 950هزار تومان.

آن دو بلوک دیگر و ماجرای ساختمان پلاسکو

سه بلوک. دو بلوک افسار خود را سپرده به یک حسابدار بازنشسته. مدیریت قبلی سیستم آتش نشانی را از مدار خارج کرده. دو تا پمپ آتش نشانی را باز کرده. شیلنگ آتش نشانی را وصل کرده به لوله ورودی آب در موتورخانه. همین. هر هزینه ای که باید بکنیم یک سومش با ماست. دو سوم با دو بلوک دیگر. این است که متوقفیم. تاسیساتی آورده بودیم تا سیستم آتش نشانی را فعال کنیم. مانع شدند. حالا می بینیم که ساختمان پلاسکو آتش گرفته. همه چیز دود شده رفته به هوا. کار یک بار رخ می دهد. حالا اگر اتفاقی بیفتد مدیر بلوک مسئول است. ولی مدیر بلوک چه کاری می تواند بکند. یک بلوک که نداریم. سه بلوک است و یک موتورخانه. بلوک ما علاقمند به اجرا کارهای عمرانی است. ولی آن دو بلوک دیگر وبال است.