کتاب "راه دور" که خاطرات زندگینامه گون شاعر معروف سید علی صالحی است اخیرا خریدم و خواندم. اول اینکه شعر خوب است ولی شخص شاعر چنگی به دل نمی زند. همان گونه که داستان و رمان خوب است اما نویسنده را نمی توان تحمل کرد. آخر کدام آدم عاقلی است همه هوش و حواسش به کلمه باشد. به هم آهنگی و وزن و کوتاهی و بلندی و آوا و نوع تقطیع و موسیقی کلام. آن هم در زمانی که پول حرف اول و آخر را می زند. این به این جهت گفتم که دو تن مد نظرم بود. یکی همین شاعر عزیز و دیگری اسماعیل فصیح مرحوم. این هر دو را من از نزدیک ملاقات کرده بودم در سالهای پیش از انقلاب. هر دو نیز بیش از حد مشغول یا over occupied . من آن ها را دیدم ولی آنها مرا ندیدند. با این همه اگر شعر و داستان نبود چقدر زندگی ملالت بار می شد. در همین حیص و بیص بودم که دیدم کسی هست کتابی در باره سید علی صالحی دارد . اسمش ایرج زبردست. بعد باز دیدم که رباعی سرای مشهوری است. یکی از رباعی هایش:
ای کاش حدیث کوچ، باور می شد / دیواره هر قفس، پر از در می شد|من مانده ام و خیال پردازی سبز / ای کاش شبی دلم کبوتر می شد
یا این رباعی: ما وقت نگاه را دمی دانستیم/از دانش چشم تر، کمی دانستیم | کژتابی دست ها و بی مهری سنگ/ما آینه بودیم نمی دانستیم.
بعد دیدم مرحوم اوجی در باره ایرج زبردست تعریف کرده است. و من تا امروز نامش را هم نشنیده بودم. بعد جلوتر دیدم شاعر جوان دیگری است که جایزه شعر سال گرفته نامش غلامرضا بروسان. که کتاب هایی دارد. بعد هم باز خواندم که با همسر و فرزند در حادثه تصادف دز سال 90 جان باخته اند. برای یک شب خیلی زیاد بود. من چقدر نمی دانم و چقدر کم می شناسم! با اینهمه داشتم زندگی می کردم. البته باز جای شکرش باقیست به یکی از دوستان از کتاب سیدعلی صالحی گفتم پرسید چه کاره است؟ با خودم فکر کردم زیاد به خودم خرده نگیرم.